قسمت شصت و نه رمان آوازه زیره آب
قسمت شصت و نه رمان آوازه زیره آب
در زدیم و یکی درو باز کرد منم بش گفتم
-اوم..ببخشید ما اونوره کوه گم شده بودیم تا اینجا پیاده اومدیم!گوشیمون خطه روستایی نیس اگ ممکنه یه تلفن بدین ما زنگ بزنیم بیان دنبالمون!
-بفرمایین تو..بفرمایین..الان گوشی میارم..
...ی نیم ساعتی بود نشسته بودیم و چایی و اینا..و پایه نسیمو با دارو و دستمال بستش..بالاخره گوشی آورد زنگ زدم بچه ها و خونواده و خلاصه همه رو از نگرانی درآوردیم و وقتی اومدیم ماجرا رو تعریف میکنیم فعلن فقد گم شده بودیم تازه پیدا شدیم بیاین دنبالمون..گفتن ما شیرازیم و الان ساعت 12 دیه فردا صبحه زود میایم..اینام دمشون گرم لباسه تمیزم بهمون دادن..یکم گذشته بود زنه پرسید نسبتم با خانوما چیه..هممون هنگ کردیم..میدونستم واقعیتو بگم چیزه بد برداشت میکنن به نسیم اشاره کردم و گفتم
-ایشون زنمه..
به عسل اشاره کردم گفتم
-ایشونم خواهرمه!
اون دوتام داشتن با دهنه باز منو نگاه میکردن..حتمن الان با خودشون میگن این پسره دیوونس؟!خو بگن..دره گوشه نسیم ک هنگ بود زمزمه کردم
-به نظرت این موقعه شب میگن دانشجوئن گم شده بودن یا میگن تو کوه چیکار میکردن که اینجور شدن؟
اونم از قیافش پیدا بود داره تجزیه و تحلیل میکنه و قبول کرد انگار..خدا رو شکر....بالاخره صحبت از خواب شدو واسه منو نسیم یه رختخوابه دونفره انداختن..اوه اوه!تنم داغ کرد همین الان..بدبخت شدم عجب گوهی خوردم!تازه رختخوابه عسل رو هم تو اتاقه دخترش انداخت گف خوب نیس پیشه زن و شوهر بخوابه!یه نگاه ب نسیم کردم عَخِی بدبخ هنگ بود..خیلی کلافه بود..رفتیم واسه خواب من هم واسه تفکراته منحرفه خودم هم واسه آسودگیه خیاله اون اومدم لبه ی لبه ی رختخواب خوابیدم ولی بازم خنده دار بود..با یه دختره زیره یه پتو بودم!بهش پشت کرده بودم ولی یکم صدایه خندم دراومد..اونم گف
-راست میگن زیره یه سقف دوتا نامحرم که پیشه هم باشن نفره سومی شیطونه؟
-یک..من خوده شیطونانه رجیمم..دو..زیره یه سقف کوجو بود ما الان زیره یه پتوییم..س..بازم میگم فک کن من دخترم منم فک میکنم تو پسری..
-اصتغفرالله میگه من شیطانم!بعدم اگه ممکنه از زیره پتو برو بیرون خانوم دختر!!
-زهره مار منم سردمه!
-خب بمن چه؟
-تا وختی دارم اسمه شوهره تو رو یدک میکنم به تو مربوطه!
-مگ من گفتم بگی شوهرمی..میگفتی منم خواهرتم!!
-دیه نگفتم!!فلن شوهرتم..رو حرفه شوهرت نحرف بیبی!
یهو پتو رو کشید..
در زدیم و یکی درو باز کرد منم بش گفتم
-اوم..ببخشید ما اونوره کوه گم شده بودیم تا اینجا پیاده اومدیم!گوشیمون خطه روستایی نیس اگ ممکنه یه تلفن بدین ما زنگ بزنیم بیان دنبالمون!
-بفرمایین تو..بفرمایین..الان گوشی میارم..
...ی نیم ساعتی بود نشسته بودیم و چایی و اینا..و پایه نسیمو با دارو و دستمال بستش..بالاخره گوشی آورد زنگ زدم بچه ها و خونواده و خلاصه همه رو از نگرانی درآوردیم و وقتی اومدیم ماجرا رو تعریف میکنیم فعلن فقد گم شده بودیم تازه پیدا شدیم بیاین دنبالمون..گفتن ما شیرازیم و الان ساعت 12 دیه فردا صبحه زود میایم..اینام دمشون گرم لباسه تمیزم بهمون دادن..یکم گذشته بود زنه پرسید نسبتم با خانوما چیه..هممون هنگ کردیم..میدونستم واقعیتو بگم چیزه بد برداشت میکنن به نسیم اشاره کردم و گفتم
-ایشون زنمه..
به عسل اشاره کردم گفتم
-ایشونم خواهرمه!
اون دوتام داشتن با دهنه باز منو نگاه میکردن..حتمن الان با خودشون میگن این پسره دیوونس؟!خو بگن..دره گوشه نسیم ک هنگ بود زمزمه کردم
-به نظرت این موقعه شب میگن دانشجوئن گم شده بودن یا میگن تو کوه چیکار میکردن که اینجور شدن؟
اونم از قیافش پیدا بود داره تجزیه و تحلیل میکنه و قبول کرد انگار..خدا رو شکر....بالاخره صحبت از خواب شدو واسه منو نسیم یه رختخوابه دونفره انداختن..اوه اوه!تنم داغ کرد همین الان..بدبخت شدم عجب گوهی خوردم!تازه رختخوابه عسل رو هم تو اتاقه دخترش انداخت گف خوب نیس پیشه زن و شوهر بخوابه!یه نگاه ب نسیم کردم عَخِی بدبخ هنگ بود..خیلی کلافه بود..رفتیم واسه خواب من هم واسه تفکراته منحرفه خودم هم واسه آسودگیه خیاله اون اومدم لبه ی لبه ی رختخواب خوابیدم ولی بازم خنده دار بود..با یه دختره زیره یه پتو بودم!بهش پشت کرده بودم ولی یکم صدایه خندم دراومد..اونم گف
-راست میگن زیره یه سقف دوتا نامحرم که پیشه هم باشن نفره سومی شیطونه؟
-یک..من خوده شیطونانه رجیمم..دو..زیره یه سقف کوجو بود ما الان زیره یه پتوییم..س..بازم میگم فک کن من دخترم منم فک میکنم تو پسری..
-اصتغفرالله میگه من شیطانم!بعدم اگه ممکنه از زیره پتو برو بیرون خانوم دختر!!
-زهره مار منم سردمه!
-خب بمن چه؟
-تا وختی دارم اسمه شوهره تو رو یدک میکنم به تو مربوطه!
-مگ من گفتم بگی شوهرمی..میگفتی منم خواهرتم!!
-دیه نگفتم!!فلن شوهرتم..رو حرفه شوهرت نحرف بیبی!
یهو پتو رو کشید..
- ۶.۷k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط