قسمت هفتاد رمان آوازه زیره آب
قسمت هفتاد رمان آوازه زیره آب
منم به بهانه ی کشیدن پتو یکم عقب رفتم و پتو رو کشیدم.. شیطان رجیم اصلی داشت مخمو میزد..دوباره پتو رو کشید منم دوباره پتو رو کشیدم و یکم صبر کردم تا باز بکشه ولی خبری نشد.. برگشتم بهش نگاه کردم خوابیده بود!! عجب..! چقد زود خوابید!!
..الارم گوشیم روی 5و نیم زنگ خورد تا بیدار شیم بریم.. یه لحظه حس کردم دیشب توهم زدم ولی بعدش فهمیدم نه واقعی بود.. یه نیم ساعت تو رختخوابه نشستم بعدم پاشدم رفتم بیرون.. نسیم و اون دوسته خنگش تو هال نشسته بودن و به دید یه اضافی بمن نگاه میکردن!! منم بی اهمیت رفتم تو حیاط تا برم دسشویی.. یه حیاطه خیلی بزرگ داشتن! دیشب یادمه از این کوچیک تر بودا!! نبود؟ وللش...یه نگاه به حیاط انداختم و ساختمون کوچیکه دسشویی رو تهه حیاط دیدم!!! اوووف... کی میره این همه راهو؟ تا برسم به دسشویی ظهره!! ولی خب دیه مجبور شدم برم.. تازه درم نداشت! ابه گرم هم نداشت! دستام منجمد شدن.. برگشتم داخل و سفره ی صبونه پهن شده بود..منم نشستم پ
منم به بهانه ی کشیدن پتو یکم عقب رفتم و پتو رو کشیدم.. شیطان رجیم اصلی داشت مخمو میزد..دوباره پتو رو کشید منم دوباره پتو رو کشیدم و یکم صبر کردم تا باز بکشه ولی خبری نشد.. برگشتم بهش نگاه کردم خوابیده بود!! عجب..! چقد زود خوابید!!
..الارم گوشیم روی 5و نیم زنگ خورد تا بیدار شیم بریم.. یه لحظه حس کردم دیشب توهم زدم ولی بعدش فهمیدم نه واقعی بود.. یه نیم ساعت تو رختخوابه نشستم بعدم پاشدم رفتم بیرون.. نسیم و اون دوسته خنگش تو هال نشسته بودن و به دید یه اضافی بمن نگاه میکردن!! منم بی اهمیت رفتم تو حیاط تا برم دسشویی.. یه حیاطه خیلی بزرگ داشتن! دیشب یادمه از این کوچیک تر بودا!! نبود؟ وللش...یه نگاه به حیاط انداختم و ساختمون کوچیکه دسشویی رو تهه حیاط دیدم!!! اوووف... کی میره این همه راهو؟ تا برسم به دسشویی ظهره!! ولی خب دیه مجبور شدم برم.. تازه درم نداشت! ابه گرم هم نداشت! دستام منجمد شدن.. برگشتم داخل و سفره ی صبونه پهن شده بود..منم نشستم پ
- ۲۲.۶k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط