{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت هفتادو یک رمان اواز زیره آب

قسمت هفتادو یک رمان اواز زیره آب
رفتم شیر کاکایو گرفتم برگشتم همچنان مشغول چشم چرونی بود!! محکم شیر کاکائوها رو کوبوندم رو میز...از ترس رفت به ماه!!
-نکن اوغده ای!! نکن زشته!! خوردیشون با چشمات! خو اگه دوسش داری بیا بریم مخشو اسکی کن!
با یه لحنه مطلومانه گف
-عاخه چه جوری؟ منکه نمیتونم! تو عمرم دو کلمه هم با مونث نحرفیدم!
-عَخِی..بمیرم که تو انقد پاکی!! مخم بلد نیستی بزنی دِ عاخه شیر برنج؟؟
-کیا به خدا بلد نیستم!!
-خو مرتیکه کلم..پاشو برو سره یه بحثیو باهاشون باز کن بعدم بگو من ازت خوشم اومده بگو قرار بزاریم یه قبرستون دره ای!!
-من نمیتونم!! نمی تونم! کاش تو مخشو بزنی!!
نیگا انصافن چه پروئه!
-شرمنده احواله کاکو!
-چرا خو؟؟
-غرورم نمیزاره!!
-اگه نسیم بود چی؟
-اون مسئلش فرق میکنه!!
عاخر انقد التماس کرد که دیه واسه اینکه خفه شه بلندش کردم و رفتم سره میزه اون دخترا...عاخه انصافن اینا شبیه عنه از هم پاشیده با فشاره آبه سیفونن عاشقه چیه اینا شده!! نیگا نیگا!! نیششم بازه!! نیشتو ببند!!! یکم پرستیج گرفتم و باد انداختم تو گلومو گفتم
-ببخشید خانوما...میشه اینجا بشینیم؟!!
یهو یکیشون که از همه پخمه تر بود گف
-بله حتمن!! مام اتفاقن داشتیم میگفتیم کاش بیان سره میزمون بشینن!!
یهو اون دوتایه دیه با دهنه باز نگاش کردن..یکم خل میزد! خدایا منو به کجا رسوندی که باید بیام مخه سه تا اسکلو بزنم!! عی خدااا!! بابا بفهمه از صبح تا شب مسخرم میکنه!! صندلیو کشیدم عقبو نشستم...نیششون باز بود! اَه اَه...دختریکه روزنامه! از دخترایه خنگ متنفرم!! سریع رفتم سره اصله مطلب که زودتر پاشم برم کلاسه بعدیم شروع نشه!! یکم اول ازشون تعریف کردم که خر بشن...من که نمیدونستم از کودومش خوشش میاد!!
-خب خانوما مزاحمتون شدیم که راجبه یه مسئله ای باهاتون حرف بزنیم!!
با یه لحنه خل و چلانه گف
-اختییییار دارید...شوما مراااحمیت!
زهره مار! اوسکلم کرده!
ظهر خورد و خسته برگشتم خونه از بس با این سه تا اوسکل فک زده بودم داشتم منهدم میشدم!!ولی از طرفیم خوشحال شده بود چون به نظر میرسید نسیم حسودی کرده و این باعث شد من ذوق کنم! حتمن من واسش مهم بودم که حسودی کرده!! جووون! یهو مامانم خبره فوقه مرگ بهم داد!
-لباساتو عوض کن ایتراحت کن عصر میخوایم بریم خونه ی لاله!
-لاله کودوم خریه؟
دیدگاه ها (۱)

قسمت هفتادو دو رمان آوازه زیره آب-ای بابا همین دختری که واسه...

قسمت هفتادو سه رمان آوازه زیره آبمهمونی ک تموم شد رفتیم خونم...

قسمت هفتاد رمان آوازه زیره آبمنم به بهانه ی کشیدن پتو یکم عق...

قسمت شصت و نه رمان آوازه زیره آبدر زدیم و یکی درو باز کرد من...

یه روز عادی با جی کی چجوری میگذره ؟صبح با نور آفتاب بلند شدم...

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

رومان عشق مافیا پارت 19 از زبان ا/تتیرم خطا رفت اما هنوز اصل...

اسم رمان : ماهِ لورنزو 🌙🥀درخواستی .ژانر : مافیایی ، دارک روم...

قسمت شصت و پنج رمان آوازه زیره آبصبح پاشدم برم دانشگاه که دی...

قسمت شصت و هفت رمان آوازه زیره آباون یکی به جایه کمک ب نسیم ...

قسمت هشتادو دو رمان آوازه زیره آبیهو مامانم اومد تو اتاق...-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط