قسمت شصت و هشت رمان آوازه زیره آب
قسمت شصت و هشت رمان آوازه زیره آب
خب بسه دیه خودتو جمع و جور کن بچه!!یهو اونم جوابه اینکه گفتم حرف نباشه گف
-چرا ریتمه آهنگه پلنگ صورتیت بهم میخوره؟
-به خدا پرتت میکنم که خودت ریتمه آهنگش گریه کنی!
یه دهن کجی کرد و دیه چیزی نگف...
میگم راستی چیشد که من سوپرمن شدم؟ :) مسخره نکنین ولی من کلن سه تا شورت دارم لباسه چن تا قهرماناس..هم بت منشو دارم هم اسپایدر منشو..الانم فک کنم همون سوپرمنه پامه ماله اینه انقد جوگیر شدم!! شایدم نباشه باید برم چک کنم!!پخخ..یکم گذشت حس کردم دیگه مهره یه خاجیه ستون فقراتم از مهره یه دنبالچم داره فاصله میگیره..نفس بزور میکشیدم ولی بروز ندادم..ولی رسمت گ*ا*ی*ی*ده شده بودم..یکم ب مسیر نگاه کردم هنوز کلیش مونده بود...یهو اون دختره کناره یه درخته بادوم زار زد..
-هایی...من دیه نمیتونم...کاش یکی منو هم بغل کنه!!منم خودم داشتم نفس نفس میزدم ازین همه پروییش زورم گرفت بش گفتم
-ننمو بیارم بلندت کنه؟ منو چی میگی که یه وزنه اضافه هم رو کمرمه؟؟
-خب منو بزارید زمین!!
اعصابم خورد بود دیه حسابی اتصالی کردم!!
-به خدا پرتت میکنم زمین که دو کپه بشی!
-ینی چی درست صحبت کن!
فکمو رو هم همچین فشار دادم که وقتی فاصلشون دادم همچنان حس میکردم دارم فشارش میدم فقد واسه اینکه چیزی نگم..ساعت سه ظهر شده بود و رسیده بودیم به وسطاش دیگه داشتم میمردم..گذاشتمش زمین و فقد میدونم که ولو شدم..آبم نداشتیم تشنگی به کنار دسشویی هم داشتم!دیه پامم حس نداشت..شلوارمم سفید بود..به درک!رو خاکا نشستم..یه خار هم تا ته نشست تو کمرم!یه نیم ساعتی استراحت کردیم و دوباره راه افتادیم..دیه به این نتیجه رسیده بودم عاشقش نیستم دلم میخواد ولش کنم گرگ بخورتش!کمرمم ماله اون خارای لعنتی میخارید داشتم دیوونه میشدم تو برقه آفتاب!! کاش سپرو هم آورده بودم یکمم اون بغلش میکرد!عه...چقد بی غیرت شدم!ساعته 4 عصر رسیدیم قله...من گذاشتمشون یه جا و گفتم وایسن تا من برم ببینم روستائه کجاس..کلی اینورو گشتم ولی فقد از دور جاده پیدا بود...خیلی دور..مثن بخوایم بریم اونجا باید تا فردا بدوییم!سره جاده رو با نگاهم گرفتم و دوباره رسیدم پیشه نسیم اینا..رد شدم رفتم اونور و..بالخره از دور دیدمش!دویدم پیششون!سریع بلندشون کردمو سعی کردیم از کوه بریم پایین....ساعت 7و نیم بود و هوا تاریک!!دیگه چیزی نمونده بود..با هاشون گپ میزدم ک رسیدیم به اولین خونه...
خب بسه دیه خودتو جمع و جور کن بچه!!یهو اونم جوابه اینکه گفتم حرف نباشه گف
-چرا ریتمه آهنگه پلنگ صورتیت بهم میخوره؟
-به خدا پرتت میکنم که خودت ریتمه آهنگش گریه کنی!
یه دهن کجی کرد و دیه چیزی نگف...
میگم راستی چیشد که من سوپرمن شدم؟ :) مسخره نکنین ولی من کلن سه تا شورت دارم لباسه چن تا قهرماناس..هم بت منشو دارم هم اسپایدر منشو..الانم فک کنم همون سوپرمنه پامه ماله اینه انقد جوگیر شدم!! شایدم نباشه باید برم چک کنم!!پخخ..یکم گذشت حس کردم دیگه مهره یه خاجیه ستون فقراتم از مهره یه دنبالچم داره فاصله میگیره..نفس بزور میکشیدم ولی بروز ندادم..ولی رسمت گ*ا*ی*ی*ده شده بودم..یکم ب مسیر نگاه کردم هنوز کلیش مونده بود...یهو اون دختره کناره یه درخته بادوم زار زد..
-هایی...من دیه نمیتونم...کاش یکی منو هم بغل کنه!!منم خودم داشتم نفس نفس میزدم ازین همه پروییش زورم گرفت بش گفتم
-ننمو بیارم بلندت کنه؟ منو چی میگی که یه وزنه اضافه هم رو کمرمه؟؟
-خب منو بزارید زمین!!
اعصابم خورد بود دیه حسابی اتصالی کردم!!
-به خدا پرتت میکنم زمین که دو کپه بشی!
-ینی چی درست صحبت کن!
فکمو رو هم همچین فشار دادم که وقتی فاصلشون دادم همچنان حس میکردم دارم فشارش میدم فقد واسه اینکه چیزی نگم..ساعت سه ظهر شده بود و رسیده بودیم به وسطاش دیگه داشتم میمردم..گذاشتمش زمین و فقد میدونم که ولو شدم..آبم نداشتیم تشنگی به کنار دسشویی هم داشتم!دیه پامم حس نداشت..شلوارمم سفید بود..به درک!رو خاکا نشستم..یه خار هم تا ته نشست تو کمرم!یه نیم ساعتی استراحت کردیم و دوباره راه افتادیم..دیه به این نتیجه رسیده بودم عاشقش نیستم دلم میخواد ولش کنم گرگ بخورتش!کمرمم ماله اون خارای لعنتی میخارید داشتم دیوونه میشدم تو برقه آفتاب!! کاش سپرو هم آورده بودم یکمم اون بغلش میکرد!عه...چقد بی غیرت شدم!ساعته 4 عصر رسیدیم قله...من گذاشتمشون یه جا و گفتم وایسن تا من برم ببینم روستائه کجاس..کلی اینورو گشتم ولی فقد از دور جاده پیدا بود...خیلی دور..مثن بخوایم بریم اونجا باید تا فردا بدوییم!سره جاده رو با نگاهم گرفتم و دوباره رسیدم پیشه نسیم اینا..رد شدم رفتم اونور و..بالخره از دور دیدمش!دویدم پیششون!سریع بلندشون کردمو سعی کردیم از کوه بریم پایین....ساعت 7و نیم بود و هوا تاریک!!دیگه چیزی نمونده بود..با هاشون گپ میزدم ک رسیدیم به اولین خونه...
- ۶.۸k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط