{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۱۰

جیمین : حق نداری میفهمیدی .... داد بزن بگو کمک کنید زود باش دیگه
دست های کوچیکش را گذاشت رو دست های ورزیده جیمین چطور ازش فرار میکرد این دیگه چه زندگی بود .... اینکه حرف نمیزد این بلا ها رو سرش آورده بود .‌‌
جیمین: بدو دیگه
دختره بغض ترکید و اشک هایش جاری شدن جیمین بازم با صدا بلند دم گوش دختره گفت
جیمین: گریه نکن از گریه بدم میاد .... گفتم بدم میاد
دختره گریه هایش زیاد تر شد ... ولی جیمین رو عصبی تر کرد با کوبیدن ل*ب هایش رو لب های نازک دختره حرفش قطع شد و همچنین گریه های دوختره آروم نشد بوسه های وحشیانه شروع شده رو لب های نازک ات ...
دست های کوچیکش را گذاشته رو سینه های جیمین و میخواست از خودش دورش کنه ولی جیمین دست بردار نبود ...‌ چی باعث این بوسه طولایی بود دوری درسته دوری .... جیمین خودش نمی‌دانست ولی معتاد آن لب های کوچیک شده بود دلتنگیش بیجا نبود برعکس از دوری شده بود ولی چرا .. اون فقد اینجوری دلش خنک میشد حس میکرد هیجان داره ...
گوشه لب آن دختر کوچولو را بین دندان های ورزیده خودش گرفت و بعد از گزیدن اش لب هایش را جدا کرده و در چشم های پر از اشک خیره شد ...
جیمین با نزدیک کردن لب هاش سمته گوشه دختره نفسش را راه کرد و گفت
جیمین : چرا وقتی باهات اینجوری رفتار میکنم از من بدت نمیاد ... ها
دختره با ریختن اشک رو گونه های خودش مشغول بود ولی جیمین با فروع بردن صورتش در گردن ات و بو کردنش و کم کم نوازش های رو گردنش دختره میگذاشت
این حالت ات باعث مومور شدن بدنش بود استرس و ترس ...
این دیگه براش چی بود این دیگه چه حسی بود بوسی نرمی رو گردن نازک پوست دختره میگذاشت کم کم بوسه ها تبدیل به گاز میشد گزیدن آن پوست نازک و سفید برایش لبخند اینجام میکرد
جیمین: چرا وقتی گازت میگیرم اینقدر خوشحال میشم ها ....
تنها صدا مردانه اون بود که در اتاق کوچیک می‌پیچید و دیگر هیچ صدایی
سرش را بلند کرد و در چشم های مثال خون خیره شد ..
جیمین : تو عروسک کوکی خوبی هستی ببین تا چه حد صاحب خودت رو خوشحال میکنی
از این نزدیکی و خوردن نفس های هم در صورت ها خود ...
جیمین دست های خودش را زیره بغل های دختره برد و از رو زمین بلندش کرد گذاشتن رو میز را امتحان کرد و دختره بیشتر ترسيده کمی عقب رفت ولی جیمین هر دو دست خودش را دوره کمر کوچیک دختره حلقه کرد و با حرص به بدن خودش نزدیکش کرد .... با نزدیک کردن لبش سمته گوشه دختره گفت
جیمین : وقتی که ز*یرم بی‌هوش شی و در خ*ون ریز*ی رو تخت قلت بزنی اون وقته که دلم خنک میشه
اسلاید ۲
دیدگاه ها (۵)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۱۱دختره این بار اشک هایش را کنار ...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۱۳جیمین : ببین میجی دوست ندارم قل...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۹ با بردن لیوان شراب سمته لب های...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۸سئوک : باور کن دختر دختره لبخند...

'رز آبی'پسر‌ با چشم هایی که از اشک های نریخته برق‌ میزد به د...

#My.crazy.killer. part 8...لب‌هاشون به هم ...

{تکپارتی☆}.......صدای داد و فریاد هایشون خونه را پر کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط