{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part تقاص ابریشمی

✨ Part ¹⁴ : تقاصِ ابریشمی ✨

وقتی ماشین به عمارت رسید، جونگ‌کوک منتظر نماند تا نگهبان‌ها در را باز کنند. او پیکر بی‌جان و لرزان جانگ می را از روی صندلی عقب بیرون کشید و روی شانه انداخت. این بار مقصد اتاق خواب نبود؛ آن‌ها به طبقه منفی دو رفتند، جایی که دیوارهایش با بتن سرد ساخته شده بود و بوی خون کهنه و نم در آن بیداد می‌کرد.

جونگ‌کوک جانگ می را به یک صندلی فلزی که وسط اتاق پیچ شده بود، بست. جیمین با جعبه‌ی ابزار پزشکی‌اش و تهیونگ با آن دوربین لعنتی‌اش از قبل آنجا بودند. جین هم که معمولاً در این کارها دخالت نمی‌کرد، این بار با یک دستکش چرمی و ظرفی پر از نمک و سرکه در گوشه‌ای ایستاده بود.

جونگ‌کوک روبروی جانگ می نشست و دود سیگارش را به صورت او پاشید. «خوش اومدی به خونه‌ی واقعیت، جانگ می. جایی که قراره هویتت برای همیشه دفن بشه.»

او سرش را تکان داد و جیمین جلو آمد. جیمین قطره‌ای از یک داروی محرکِ اعصاب را به چشمان جانگ می چاند تا او را به زور هوشیار نگه دارد. «بیدار بمون عزیزم... نمی‌خوام لذت لمس دستای جین رو از دست بدی.»

جین جلو آمد و با خونسردیِ یک جراح، زخم‌های بازِ ناشی از باتوم برقی روی پهلو و پای جانگ می را بازتر کرد. سپس، قاشقی از ترکیبِ نمک و سرکه را برداشت و به آرامی روی زخم‌ها ریخت. جانگ می جیغی کشید که دیوارهای بتنی را به لرزه درآورد، اما تهیونگ با لذت از نمای نزدیک (Close_up) لرزشِ ماهیچه‌های او عکس می‌گرفت.
«فوق‌العاده‌ست... این نگاهِ پر از التماس، شاهکاره.»

جونگ‌کوک بلند شد و پشت سر جانگ می ایستاد. موهایش را گرفت و سرش را به عقب کشید تا مجبور شود به سقف نگاه کند. «التماس کن جانگ می...نه برای آزادی، التماس کن که فقط بذارم نفس بکشی. بگو که کی هستی؟»

جانگ می با صدایی که دیگر شباهتی به انسان نداشت، نالید: «م... من... هیچی نیستم...»

«غلطه!» جونگ‌کوک سیگارش را روی شانه‌ی جانگ می خاموش کرد. «تو مال منی. تو برده‌ی این عمارتی. بگو!»

در همین حال، جیمین دوباره باتوم برقی را به کار انداخت، اما این بار آن را به قفسه‌ی سینه‌ی جانگ می نزدیک کرد. «اگه اعتراف نکنی، قلبت رو با این جرقه‌ها به بازی می‌گیرم...»

جانگ می که حالا در مرز جنون کامل بود، هق‌هقی کرد و با چشمانی که دیگر نوری در آن‌ها نبود، زمزمه کرد: «من... من برده مطیعِ توام...جونگ‌کوک...هر کاری بخوای انجام می‌دم... فقط... فقط درد رو تموم کن...»


🍓🫐✨
دیدگاه ها (۶)

✨ Part ³ : هفت سایه و یک رز ✨در همین لحظه، گروهی از طرفداران...

✨ Part ¹⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ یک هفته از آن شبِ خونین گذشته بو...

✨Part ¹³ : تقاصِ ابریشمی ✨ باران به شدت می‌بارید و صدای شرشر...

✨ Part ¹² : تقاصِ ابریشمی ✨ جونگ‌کوک نعره‌ای از ته دل کشید و...

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط