پارت

پارت 11
خندیدم و گفتم نظره لطفتونه اقاااا و دنباله این حرف رفتم سمته کمدم و یه تیپه شیک و مجلسی زدم و...  تو اینه به خودم نگاه کردم اوف چه جیگری شدم من یهو صداش از پشته سرم اومد: خیلی خوشگل شدی اما این منو میترسونه برگشتم؛ چرا میترسونه؟ چشماش غمگین شد! من باید بدونم این غمه توی چشماش واسه چیه... گفت بابام همه چیو برا خودش میخواد هرچیزی که با ارزش و زیبا باشه رو برا خودش میخواد میترسم تورو نشونش بدم آیلار! اما اگه تو نباشی نمیتونم به انسان تبدیل بشم رفتم کنارش نشستمو دستشو گرفتم تو دستام و برگشت زول زد تو چشمام  و اروم بهم نزدیک شد و لباشو گذاشت رو لبام انگار برق بهم وصل کردن اروم شروع کرد به بوسیدنه لبام به خودم اومدم و هولش دادم و از اتاق فرار کردم یهو ارتین از پله ها اومد بالا تا حالمو دید گفت چته چیزی شده چرا رنگت پریده نمیدونستم چی بگم یهو گفتم هیچی دیشب  فیلم ترسناک دیدم الان یه خورده روم تاثیر گذاشته یهو شروع کرد به خندیدن یکی زدم پسه کله اش و گفتم مرض به چی میخندی گفت عه نزن خب تو که میترسی چرا میبینی و بعدش دویدم سمته اتاقه خودش و در روهم  بست ای خدابگم چیکارت کنه سمیر که مسخره دسته این بچه کردی... خواستم برگردم تو اتاقم که با یاد اوری چند دقیقه پیش پشیمون شدم و رفتم تو سالن و تلوزیون و روشن کردم و نشستم رو مبل جلوی تلوزیون... تمومه حواسم پیشه چند دقیقه پیش بود دستمو گذاشتم رو لبام خدایا یه جن منو بوسید؟ اخه این چه سرنوشتیه بقیه دخترا رو شاهزاده ها میبوسن مارو جن میبوسه 😂🤦‍♀️اما منکره حسه خوبی که داشتم نمیشم اولین بارم بود که به کسی انقدر نزدیک میشدم همینجوری تو فکر بودم که یهو با صدای ترکیدنه چیزی از جا پریدم برگشتم دیدم ارتینه بیشعور یه بادکنک دمه گوشم ترکوند بلند شدم و افتادم دنبالش دور تا دوره خونه رو دنباله هم میدویدیم و من بهش فوش میدادم و اون میخندید خسته شدم و نشستم رو مبل اونم نشست رو مبله رو ب روم و گفت امشب راه میافتیم فسقلی تنهای تو خونه که نمیترسی بعدش بلند بلند شروع کرد به خندیدم گفتم فکر کنم یادت رفته که تو باغ چجوری از ترس فرار میکردی هاااا گفت دیگه کم بزن تو سرم... یو مامان صدامون زد گفت بچه ها غذا...  بدو رفتیم تو اشپزخونه و...
بعده خوردنه غذا ظرفارو شستم و برگشتم ب اتاقم اما سمیر نبود نکنه ناراحت شده از اینکه اونجوری فرار کردم؟ یهو صداش از پشته سرم اومد و گفت نه ناراحت نشدم البته بهت حق میدم کارم اشتباه بود اما باور کن خیلی سخته که جلوی این همه زیبای خودمو کنترل کنم گفتم نه اشکال نداره اما از حرفش قند تو دلم کیلو کیلو اب میکردن نمیدونم چرا انقدر حرفاش برام محم شده بود
دیدگاه ها (۴)

پارت 12عه ارتین بیا ساکتو خودت ببر اخه مگه من میتونم اینو بل...

پارت -13-همون لباسای که ظهر انتخاب کرده بودم رو پوشیدم و بیخ...

پارت -10-داد زد گفت حرف نباشه امتحان میدین همه سکوت کردن و ب...

پارت -9-فقط بگو اگه من کمکت کنم تو هم مثله من به انسان تبدیل...

برادرای هایتانی پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط