{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیانا: از خواب پاشدم و رفتم صورتمو شستم و یه شلوار مام مش

دیانا: از خواب پاشدم و رفتم صورتمو شستم و یه شلوار مام مشکی و یه هودی بنفش پوشیدم رفتم پایین

پانیذ: سلام خوبی
دیانا: اوم تو خوبی
پانیذ : آره مرسی .. بیا بشین صبحونه بخور
دیانا: اوکی ..‌ بچه ها نیستن ؟
پانیذ: چرا ولی همشون رفتن یکم وسیله بخرن

دیانا: واسه چی
پانیذ: واسه شمال قراره فردا بریم
دیانا: آخ جون
پانیذ: راستی میدونی
دیانا: چیو
پانیذ: متین و نیکا
دیانا: خب
پانیذ: قراره همون جا تو شمال تو یه ویلا عقد کنن
دیانا: واییییییییییی
پانیذ: چی
دیانا: من لباس ندارم
پانیذ: عصر منو ممد و ارباب و تو باهم میریم خرید
دیانا: هوف خوبه



😁
دیدگاه ها (۶)

Fatemeh:دیانا: رفتم بالا تو اتاق ساعت ۳ بود . ارباب وارد ات...

Fatemeh:دیانا: رفتم و لباس رو پوشیدم اینقدر پوشیده بود که دا...

سلام....میخواستم یه موضوعی رو بگم .... اول اینکه فن بودن به ...

(Just a game?)Part7با صدای زنگ گوشیم از خواب پریدم مامانم بو...

#part_5#پایان_خوش_داستان_من که بابام رو دیدم شروع کرد داد زد...

p10متیو : هانی من میرم یه دوش بگیرم بعد باهم بخوابیم و بعد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط