پارت
پارت ۹
قلب سیاه
ا/ت: راستش....دادم میرم بار
چشای کوک از شوک گشاد میشه کوک:فکرشم نکن..اصلا ا/ت: لطفا کوک..خواهش می کنم
کوک:همینی که بهت گفتم نه! تو ۱۷ سالته می خوای بری اونجا مردا لمست کنن؟؟ با صدای عصبی
ا/ت: نه من ففط اونجا می شینم...لطفا کوک..
با کلی اصرار بالاخره کوک راضی میشه کوک:باش..ولی منم باهات میام و از کنارم تکون نمی خوری.....
۳۰ دیقه بعد.....و به بار می شینن و ا/ت پالتو شو در میاره و همه نگاه ها سمت ا/ت و با هم اروم حرف میزنن و بد نگاه می کنن و جونگ کوک ا/ت رو به خودش چسبونده و با نگاه های ترسناک به بقیه نگاه می کنه و یه الکل سبک برای خودش و ا/ت سفارش میده...ولی نگاهش همش به ران و لباس جذب کوتاه ا/ت می یوفته.... دو ساعت می گذره
ا/ت:هممم..خوشمزس.. ا/ت مست شده و کوک یذره و نگاهش به چشمای خمار ا/ت لباس جذب که منحنی هاشو در آغوش گرفته و گرمای شدیدی رو حس می کنه و دستشو می ذاره رو شلوارش که برامدگیشو بپوشونه و با دست دیگش با کلافگی موهاشو کنار می زنه..... ا/ت مست پا میشه از رو صندلی و میره سمت یکی از اتاق های بار و کوک میاد دستشو بگیره که متوقفش کنه ولی خودشم داره سمت اتاق میره....وارد اتاق میشن و کوک درو قفل می کنه و کنترلش از دستش در رفته و ا/ت هی به کوک نزدیک میشه تا اینکه.....
#سناریو #فیکشن #سناریو_جونگ_کوک
قلب سیاه
ا/ت: راستش....دادم میرم بار
چشای کوک از شوک گشاد میشه کوک:فکرشم نکن..اصلا ا/ت: لطفا کوک..خواهش می کنم
کوک:همینی که بهت گفتم نه! تو ۱۷ سالته می خوای بری اونجا مردا لمست کنن؟؟ با صدای عصبی
ا/ت: نه من ففط اونجا می شینم...لطفا کوک..
با کلی اصرار بالاخره کوک راضی میشه کوک:باش..ولی منم باهات میام و از کنارم تکون نمی خوری.....
۳۰ دیقه بعد.....و به بار می شینن و ا/ت پالتو شو در میاره و همه نگاه ها سمت ا/ت و با هم اروم حرف میزنن و بد نگاه می کنن و جونگ کوک ا/ت رو به خودش چسبونده و با نگاه های ترسناک به بقیه نگاه می کنه و یه الکل سبک برای خودش و ا/ت سفارش میده...ولی نگاهش همش به ران و لباس جذب کوتاه ا/ت می یوفته.... دو ساعت می گذره
ا/ت:هممم..خوشمزس.. ا/ت مست شده و کوک یذره و نگاهش به چشمای خمار ا/ت لباس جذب که منحنی هاشو در آغوش گرفته و گرمای شدیدی رو حس می کنه و دستشو می ذاره رو شلوارش که برامدگیشو بپوشونه و با دست دیگش با کلافگی موهاشو کنار می زنه..... ا/ت مست پا میشه از رو صندلی و میره سمت یکی از اتاق های بار و کوک میاد دستشو بگیره که متوقفش کنه ولی خودشم داره سمت اتاق میره....وارد اتاق میشن و کوک درو قفل می کنه و کنترلش از دستش در رفته و ا/ت هی به کوک نزدیک میشه تا اینکه.....
#سناریو #فیکشن #سناریو_جونگ_کوک
- ۱۲.۰k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط