{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد بی هراسی

باد بی هراسی
در کوچه ها می دوید
و بوهای مختلفی را
بدنبال می کشید
بوی نانی می آمد
من در این فکر
نکند فقیری عبور کند
بوی سیگار می آمد
بوی تنهایی یک شاخه ی گل
بوی مجنون نبود
بوی لیلی نبود
نکند باد هم عشق را
گم کرده است....
دیدگاه ها (۱)

ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻣﻬﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﺑﺴﺘﻪﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧ...

شاعران کجایید؟شعر شدممرا بگوییدنوروز را بکارید در حاشیه امبش...

پنجره را میدانم که برای بستن دوباره باز می کنی.مرا هم برای ش...

چو آهو گریزان ز نای خودمکه همزاد نا آشنای خودمبه محراب بی اح...

تمام لذت دنیا شاید همین باشد؛داشتنِ کسی که عشق را بلد است…نه...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

کمی بهتر شد. بعد به پایین نگاه کرد.همه منتظر بودند ببینند چه...

P : 25

اسم : عشقی در تاریکی جنگل پارت ۷ (از زبان راوی ) بعد از چند ...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

پارت ۲۲صبح کدری بود. هوا هنوز بوی بارون‌شب رو می‌داد. رزا زو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط