دلبرمن
#دلبر_من
part 11
_جونگ کوک لطفا
+پس میخوای بچه ات و نگه داری
_آره
جونگ کوک به سمت در رفت
+میتونی بری پیش همون عوضی بچه تون و بزرگ کنید
_نهجونگ کوک لطفا من میخوام پیش تو باشم
+اگه واقعا میخوای پیش من باشی بچه رو بنداز چون من بچه ای که ماله من نیست و نمیخوام
_باشه هر چی تو بگی ولی من و از خودت دور نکن
جونگ کوک در رو بست و بدون نگاهی به یون جو
+اتاقت هنوز همونجاست
_مرسی
و بی توجه به یون جو به اتاقش رفت
صبح شد
یون جو از اتاقش بیرون آمد و صبحا نه اش را خورد جونگ کوک در خانه نبود
لباس هایش را پوشید و به سمت بیمارستان رفت و بچه را انداخت
دلش نمیخواست ولی به خاطر عشقش این کار را کرد
یون جو با درد به خانه برگشت
صدای خنده جونگ کوک می آمد
با صدای خنده جونگ کوک لبخندی زد ولی بعد صدای خنده یک دختر آمد
سریع به سمت سالن پذیرایی رفت
دختری با آرایش فراوان و لباسی باز
با اشک به جونگ کوک نگاه کرد
_جونگ کوک
جونگ کوک رو به دختر کرد
+عزیز ی لحظه وایسا الان میام
جونگ کوک بلند شد و دست یون جو رو گرفت و به اتاقش برد
+چیه؟؟
_اون دختر کیه؟؟
+اون دختر معلومه عشق و همسر دومم
_یعنی چی؟من به خاطرت بچه رو انداختم
جونگ کوک لبخندی زد
+خوب دیدی عشقت پیش یکی دیگه چقدر دردناکه چه برسه به اینکه عشقت از اون عوضی حامله باشه
_این الان انتقام بود؟؟
+آره
یون جو با درد نشست و بلند گریه کرد
جونگ کوک اورا در آغوش گرفت و سعی کرد آرامش کند
+یون جو آروم باش
_خیلی دوستت دارم ولی تو ی زن دیگه گرفتی
+دیوونه اون فقط اومد نقش بازی کرد
یون جو به جونگ کوک خیره شد
_چی؟؟
+داشت نقش بازی میکرد
یون جو آرام جونگ کوک را زد و سپس او را در آغوش گرفت
_خیلی بیشعوری
+منم دوستت دارم
ادامه دارد......
part 11
_جونگ کوک لطفا
+پس میخوای بچه ات و نگه داری
_آره
جونگ کوک به سمت در رفت
+میتونی بری پیش همون عوضی بچه تون و بزرگ کنید
_نهجونگ کوک لطفا من میخوام پیش تو باشم
+اگه واقعا میخوای پیش من باشی بچه رو بنداز چون من بچه ای که ماله من نیست و نمیخوام
_باشه هر چی تو بگی ولی من و از خودت دور نکن
جونگ کوک در رو بست و بدون نگاهی به یون جو
+اتاقت هنوز همونجاست
_مرسی
و بی توجه به یون جو به اتاقش رفت
صبح شد
یون جو از اتاقش بیرون آمد و صبحا نه اش را خورد جونگ کوک در خانه نبود
لباس هایش را پوشید و به سمت بیمارستان رفت و بچه را انداخت
دلش نمیخواست ولی به خاطر عشقش این کار را کرد
یون جو با درد به خانه برگشت
صدای خنده جونگ کوک می آمد
با صدای خنده جونگ کوک لبخندی زد ولی بعد صدای خنده یک دختر آمد
سریع به سمت سالن پذیرایی رفت
دختری با آرایش فراوان و لباسی باز
با اشک به جونگ کوک نگاه کرد
_جونگ کوک
جونگ کوک رو به دختر کرد
+عزیز ی لحظه وایسا الان میام
جونگ کوک بلند شد و دست یون جو رو گرفت و به اتاقش برد
+چیه؟؟
_اون دختر کیه؟؟
+اون دختر معلومه عشق و همسر دومم
_یعنی چی؟من به خاطرت بچه رو انداختم
جونگ کوک لبخندی زد
+خوب دیدی عشقت پیش یکی دیگه چقدر دردناکه چه برسه به اینکه عشقت از اون عوضی حامله باشه
_این الان انتقام بود؟؟
+آره
یون جو با درد نشست و بلند گریه کرد
جونگ کوک اورا در آغوش گرفت و سعی کرد آرامش کند
+یون جو آروم باش
_خیلی دوستت دارم ولی تو ی زن دیگه گرفتی
+دیوونه اون فقط اومد نقش بازی کرد
یون جو به جونگ کوک خیره شد
_چی؟؟
+داشت نقش بازی میکرد
یون جو آرام جونگ کوک را زد و سپس او را در آغوش گرفت
_خیلی بیشعوری
+منم دوستت دارم
ادامه دارد......
- ۲.۵k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط