{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دلبر_من

#دلبر_من

part 9

جونگ کوک و یونگ با هم یکی شدند تا یون جو را پیدا کنند
چند ماه گذشت یون جو را هنوز پیدا نکرده بودند
جونگ کوک این چند ماه دیوانه شده بود و یونگ هر روز بیشتر از قبل نگران جونگ کوک بود
همه جای کشور را گشته بودند اما اثری از یون جو نبود
+دیگه نمیتونم پیداش کنم
یونگ: تسلیم نشو جونگ کوک پیداش میکنیم
یونگ به جونگ کوک دلداری میداد

یک روز گوشی جونگ کوک زنگ خورد
شماره ناشناس بود
جواب داد
+بله؟؟
_جونگ کوک
یون جو بود
جونگ کوکبا شنیدن صدای جونگ کوک سریع بلند شد چشمانش برق زد
+یون جو؟یون جو خوبی؟کجایی؟بگو همین الان میام دنبالت فقط بگو کجایی
_جونگ کوک من تو پاریسم
و ناگهان یون جو جیغ زد و گوشی قطع شد
جونگ کوک نام یون جو را چندین بار فریاد زد
یونگ به اتاق آمد
(علامت یونگ&)
&جونگ کوک چیشده؟؟
+یونگ یون جو زنگ زد
&خوب کجا بود؟؟
+فقط گفت تو پاریسه و بعد جیغ زد و گوشی قطع شد
&خودشه
+چی؟کی؟
&جون وو
+جون وو؟؟
&دشمن تموم مافیا ها که تظاهر به رفاقت میکنه
+عوضی

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱)

#دلبر_من part 10جونگ کوک سریع کتش را برداشت و به سمت ماشینش ...

#دلبر_من part 11_جونگ کوک لطفا+پس میخوای بچه ات و نگه داری_آ...

#دلبر_من part 8جونگ کوک سریع بلند شد و به سمت اتاق یون جو رف...

#دلبر_من part 7چند روز از نبود جونگ کوک در عمارت میگذشتشب بو...

ناپلئون گمشده(فصل دوم)پارت ۲۵ (بخش دوم)جواب نداد. فقط گذاشت ...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۱دو روز از آن صبح گذشت.تهیونگ و...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳سه روز گذشت.تهیونگ حرف نزد. عکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط