نام سناریو: از اجبار تا علاقه
نام سناریو: از اجبار تا علاقه
پارت: دوازده
میلن(من): ممکنه یه روزی اینکارو کنه؟
لیرن(خواهر لئو): نه اما گاهی یکم پرخاشگره
همون لحظه زنگ در خورد و فکر کردم لئو هست اما وقتی در رو باز کردم دیدم لوکاس(برادر لئو) هست.
لوکاس(برادر لئو): سلام زن داداش!
میلن(من): اینجوری صدام نزن خوشم نمیاد.
لوکاس(برادر لئو): باشه ببخشید.
میلن(من): چرا وایسادی؟ بیا داخل.
لوکاس(برادر لئو): باشه ممنون.
لوکاس اومد داخل و نشست و یهو چشمش به لیرن افتاد.
لوکاس(برادر لئو): تو هم که اینجایی.
لیرن(خواهر لئو): مشکلیه؟
لوکاس(برادر لئو): نه چیزی نیست.
لیرن(خواهر لئو): از دست تو.
لوکاس اروم خندید.
.....
#پایان_پارت_دوازده🤗🪷
پارت: دوازده
میلن(من): ممکنه یه روزی اینکارو کنه؟
لیرن(خواهر لئو): نه اما گاهی یکم پرخاشگره
همون لحظه زنگ در خورد و فکر کردم لئو هست اما وقتی در رو باز کردم دیدم لوکاس(برادر لئو) هست.
لوکاس(برادر لئو): سلام زن داداش!
میلن(من): اینجوری صدام نزن خوشم نمیاد.
لوکاس(برادر لئو): باشه ببخشید.
میلن(من): چرا وایسادی؟ بیا داخل.
لوکاس(برادر لئو): باشه ممنون.
لوکاس اومد داخل و نشست و یهو چشمش به لیرن افتاد.
لوکاس(برادر لئو): تو هم که اینجایی.
لیرن(خواهر لئو): مشکلیه؟
لوکاس(برادر لئو): نه چیزی نیست.
لیرن(خواهر لئو): از دست تو.
لوکاس اروم خندید.
.....
#پایان_پارت_دوازده🤗🪷
- ۳۷
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط