{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داداشم نوجوون بود میرفت باشگاه کونگ فو و کشتی, منم اون مو

داداشم نوجوون بود میرفت باشگاه کونگ فو و کشتی, منم اون موقه ها بچه بودم
هر وقت که تو باشگاشون یه فن جدید بهشون یاد میدادن میومد تو خونه رو من اجرا میکرد !
منم به ازای هر فن پول میگرفتم
یعنی از کوچیکی من با این سختی پول درمیاوردما !
::
::
دیدگاه ها (۳)

: آرزو کن با من که اگر خواست زمستان برود گرمی ِ دست ِ تو اما...

زندگی دفتری از خاطره هاست ، یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خ...

:: :: یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیش...

دختره از پسره پرسید: من خوشگلم؟ گفت : نه ؛ گفت دوستم داری؟ گ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:4نویسنده :شرو...

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:8ویو جونگکوک ...

part : 43chapter : 2× با اون پسره ی عوضی میرقصی آره ؟ من امش...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:7نویسنده:جونگ...

وقتی پدربزرگت میمیره و میاین ایران تو حالت بده ....‌به قبر ک...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑ویو بعد از کار جونگکوک، رسیدن به خونه. ...

۹۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۳۰ بازنشر ۱۰ فالوکم کم میخوام لایک هارو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط