{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ³

پارت ³
علامت جونگ کوک ( _ )
علامت پدر جونگ کوک ( * )
علامت مادر جونگ کوک ( ■ )
( ویو جونگ کوک قبل از اومدن ) _ اگه با یکی از دخترای کیم ازدواج کنم چی گیرم میاد ؟ ( خیلی سرد )
* دو تا از کارخونه ها رو روز بعد از ازدواجت به نام تو میزنم
_ چرا برای بقیه پسرات این کارو نکردی ؟
* تو فرق داری مغز اقتصادی خوبی داری
_ هه خنده داره
( ویو جونگ کوک ) پیرهن آبی نفتیم رو پوشیدم آستینش رو بالا زدم تا رگ و عضله های دستم رو به نمایش بزارم شلوارم رو پوشیدم دکمه اول رو باز گزاشتم کفش مردونم از برند لویوتون رو پوشیدم موهام رو هم خیلی مردونه ریختم جلوم و با ژل حالتش دادم عطر کازاموراتی رو که بهترین برند عطره رو زدم ، هرچند ایل کوک هم خوب و خوش تیپه ولی به پای من نمیرسه
■ امشب سرد نباش یکم بخند
_ نمیخوام اخلاقم مثل خودته
■ برای من زبون درازی نکن
_ هه
از زبون جونگ کوک =>از عمارت اومدیم بیرون ماشین شخصی ها جلوی عمارت بودن .
* امشب هممون با یه ماشین میریم لازم نیست هر کی با ماشین شخصی خودش بیاد
از زبون جونگ کوک => سوار ماشین شدیم ۴۵ مین بعد به عمارت خانواده کیم رسیدیم به بزرگی عمارت منم نبود ولی خب . زنگ در رو زدیم
( ویو آقای جئون توی ماشین ) برای امشب گل نمی‌بریم چون قراره درباره کار صحبت کنیم و شماها همدیگه رو ملاقات کنید .
از زبون لارا => در رو براشون باز کرديم جلوی در برای استقبال وایسادیم آقای جئون اولین نفر اومد تو با بابام سلام و احوالپرسی کرد کرد و به هم دست دادن بعد هم به من و بورا دست داد مادرش که اومد انگار کوه غرور اومد تو یه سلام خشک داد و رفت پیش مامانم وقتی جونگ کوک رسید ماتم برده بود ولی واسه چی به خاطر قیافه جذابش یا چون شکه شده بودم نمیدونم ! دستم رو جلو بردم اونم دید من دستم رو جلو بردم باهام دست داد
۲۰ مین بعد روی کاناپه نشسته بودن منم رو به روشون نشسته بودم 😂
دیدگاه ها (۴)

پارت ⁴علامت ایل گوک( ◇ ) ( ویو کوک ) خنده داره دختره به دلم ...

پارت ⁵علامت خدمتکار ارشد ( ÷ ) تکس جونگ کوک : ۹ پایین باش ...

پارت ²از زبون لارا => ثانیه ها به دقیقه تبدیل میشدن و دقیقه ...

پارت ²از زبون لارا => ثانیه ها به دقیقه تبدیل میشدن و دقیقه ...

شب تولدم پارت 23جونگ کوک: پرنسسم زود بیدار شده و صبحانه درست...

part34 عشق پنهان 《ویو ات》صبحونه ای که جونگ کوک آماده کرده بو...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط