{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"در آغوش شیطان"

"در آغوش شیطان"

---

Chapter: 1
Part: 8

جونکوک از اول توی اون خانواده بود. نه مثل بقیه، نه فرزندخوانده، نه نجات‌یافته. اون بچه‌ی تنی خانواده‌ی خون‌آشام‌ها بود. از همون اول، خون توی رگ‌هاش تاریک بود.

بچه‌ها ازش می‌ترسیدن. نگاهش سرد بود، حرف‌هاش تیز. هیچ‌کس نمی‌تونست بهش نزدیک بشه.
جونکوک بی‌رحم بود.
جونکوک سنگ‌دل بود.

اون توی عمارت مثل سایه حرکت می‌کرد. همیشه تنها، همیشه ساکت.
اما ذهنش پر از نقشه بود.
نقشه‌هایی برای قدرت، برای سلطه، برای شکستن هر چیزی که ضعیف بود.

جونکوک به هیچ‌کس اعتماد نداشت. حتی به خانواده‌اش.
اون فقط یه چیز می‌خواست:
تاریکی مطلق.
دیدگاه ها (۱)

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 9روزالین هیچ‌وقت توی شه...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 10شب بود. عمارت ساکت‌تر...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 7کیم ته وون، پدر عمارت،...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: ۱ Part: 6می کیونگ همیشه ساکت بو...

بچه ها توی فیلم خانواده ی پر سر و صدا یه فیلمش میرفتن اسکاتل...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁵⁰ویو ادمین___و بعد—همه‌چی شک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط