{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part10🍬
پول رو گرفتی؟
نه
پس چرا آنقدر شادی؟
جونگکوک نیشخندش عمیق تر شد و جوابی نداد.
سوار ماشینش شدن. یونگی کنارش نشست و به راننده دستور حرکت داد.یونگی دوست صمیمی جونکوک و توی شرکت یه جورایی شریکش بود
و جفتشون قسم خورده بودن هرچی پیش بیاد،
همیشه تا تهش باهم باشن.بهرحال بابای اونا حتی از وقتی اونا بدنیا نیومده بودن با هم دوست بودن و این دوتا باهم بزرگ شدن.
اصال چی شد که خودت برای پولت رفتی؟ از کی تا حاال خودت میری دنبال این کارای پیش پا افتاده؟ اونم برای چقدر؟؟ یک میلیون دلار؟

پایان پارت 10 بانی هام بوسس🍧🍭🪐🍡🍄🧁🍬🎀
دیدگاه ها (۶)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part11🍬جونگکوک با لبخند نگاهش کرد بعد چشما...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part11🍬یونگی تمام سعیشو میکرد با گُ نگ حرف...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part9🍬مادر تهیونگ جیغ می کشید و با هر حرفش...

🎀در مبادله او🎀🍬Part8🍬جونکوک چشاشو تو حدقه چرخوند،نگاهش کرد و...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part41🍬ساعت 9 شب شده بود و جونگوک به خونه...

«چند پارتی»دکتر مورد علاقه من...^ـ^(پارت:۲)جونگ‌کوک غذاش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط