{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🎀در مبادله او🎀

🎀در مبادله او🎀
🍬Part8🍬
جونکوک چشاشو تو حدقه چرخوند،نگاهش کرد و حرفش رو قطع کرد.
تو؟من اگه بخوام کسی برام کار کنه صدتا بهترشو دارم اگه بیشتر هم بخوام بازم یکی مثل همونارو استخدام میکنم،تو حتی از پس خانوادت بر نیومدی چطور انتظار داری اعتماد کنم که میتونی از پس کارای من بر بیای؟
بعد حرکت کرد و سمت در رفت دستشو رو دستگیره
گذاشت ولی مکث کرد.
تا فردا چطوره؟
تا فردا بهت وقت میدم یا پول یا پسرت بعد درو باز کرد رفت تهیونگ دیگه نتونست تحمل کنه پاهاش شل شدن و افتاد زمین به زمین خیره شده بود صدا و گریه های مادرش رو به صورت محوی می‌شنید.
ببین چیکار کردی...ببین با زندگیمون چیکار کردی....حالا قراره چه غلطی بکنیم؟من نمی‌زارم اون اشغال پسرمو ببره...می‌دونی قراره ببره چیکارش کنه؟ها؟فکر کردی من می‌زارم از پسرم برای لذت خودش استفاده کنه؟

پایان پارت 8 بانی هام بوسس🍧🍭🪐🧁🍡🍬🎀
دیدگاه ها (۱۵)

عشقی حقیقی پارت ۱۱

موضوع: وقتی از دستمون عصبانی هستن و ما یهو میبوسیمشون.ایساگی...

تک پارتی از جیکغروب بود و پارک تقریباً خلوت شده بود. تو و جی...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:4دقیقا زمانی که ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 22عمارت مینهو ـ ساعت ۱۱ شبلونا هنوز...

پارت ۱۴ ° تـــــو اینجااا با ددی من چیکار می‌کنی ؟؟× روانم پ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_31توی راه برگشت به عمارت کوک ماشین رو زد...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط