{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد ها گفتنی نیستند

درد ها گفتنی نیستند
درد را نمی شود نوشت
نمی شود فریاد کرد
درد را باید چشید
در گرگ و میش تب کرده یک روز تابستان
باید مچاله شوی درون خودت
و آرام آرام دردت را از
فنجان چایی ات سر بکشی...
دیدگاه ها (۱)

دلم کار دست است خودم بافتمش!!! تارش از سکوت، پودش از تنهایی!...

تو بخواب نازنینم به جان تمام دلواپسی هایم قسم که لحظه ای دید...

همیشه میاد میگه عاشقته.. چون تو جواب منفی میدی.. هی پاپیچت م...

گاهی وقتها شیرها، روزهای زیادی را گرسنه میخوابند چون نه مثل ...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

پارت آخر ---صبح شد. نور کمرنگ از لای پرده‌ها به داخل می‌ریخت...

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²¹﴿ویو راوی﴾دو روز بعد...مدرسه دوباره مث...

پرسه در جنگل... بعدازظهر...آفتاب کم‌کم ملایم‌تر شده بود.ات ر...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁸﴿ویو راوی﴾ات هنوز به عکس‌های روی دیوار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط