{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دو

پارت دو
میشل: چی نه نه چی داری میگی ببین من معذ..معذرت میخوام لطفاً این کارو نکن
کوک: حق با ته هست اینجوری رز آسیب نمی‌بینه
میشل: نمی تونی راجب زندگی من تصمیم بگیری
کوک: چرا می تونم چیه نکنه از مایک می‌ترسی آره
( میشل مجبوره با مایک قرار بزاره وگرنه خواهرش میمیره )
میشل: تو مایک و میشناسی
کوک: معلومه که میشناسم اگر با من ازدواج کنی از دست مایک نجاتت میدم بهت پول هم میدم
ذهن میشل
دوست داشتم قبول کنم تا از دست مایک نجات پیدا کنم ولی مطمئنم حتی الان هم مایک داره صدامون رو می‌شنوه
میشل: نمی تونم میفهمی نمی تونم( داد و گریه )
کوک: دست خودت نیست مجبوری الان میتونی بری ولی بعداً میام دنبالت
میشل فورا رفت بیرون
ویو میشل
مطمئنم الان مایک میاد
که همون لحظه مایک
دیدگاه ها (۲)

پارت هفت کوک: اون وقت چرا( عصبانی)یوری: چون باعث دردسر میشه ...

پارت ۱۰روز بعد، نیلسو زودتر از همیشه وارد کلاس شد.کیفش را رو...

استی: چان، دیروز وقتی داشتم از سر کار برمی‌گشتم غش کردم، درس...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

سناریو: وقتی یه حشره دیدی و بهشون میگی بیا بکشش:نامجون : کجا...

P : 28

🖤 پارت ۲۱ | «راز تهیونگ»تهیونگ وسط سالن ایستاده بود.لانا و ک...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت🖤 پارت ۶ | «جیا و اتاق ممنوعه» 😂...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط