{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب اینم پارت *۱*رمانم امیدوارم خوشتون بیاد

خب اینم پارت *۱*رمانم امیدوارم خوشتون بیاد

نظر کااااملا اجباریه

*ته یون*

تیفانی:ته یون.......ته یون......آبجی بیدارشو دیگه. ته یون:بله!. تیفانی:زود باش پاشو دیگه تا دیر نشده.نگاهی به ساعتم انداختم ساعت۸ بود یک ساعت کامل دیر کردم:آبجی تیفانی چرا زود بیدارم نکردی؟. تیفانی:وا!از ساعت۶اومدم تا بیدارت کنم بیدار نشدی حالا شد تقصیر من؟. ته یون:باشه عزیزم . پاشدم و دست و صورتمو شستم و لباسامو عوض کردم،سوار ماشین شدمو رفتم شرکت.خوب بود که شرکت مال داداشم بود وگرنه امروز اخراج میشدم.البته خودمم معاون هستم!مثل همیشه و هرروز رفتم سمت دفتر کارم:اوه چقدر برگه!یعنی باید همه ی اینارو امضا بزنم؟
رفتم پیش مدیر شرکت یا همون داداشم:جیمین باید همه ی اینارو امضا بزنم؟ ـ اره مگه نمیدونستی؟ ـ خب اره می دونستم ـ پس اگه می دونستی چرا اومدی و ازم پرسیدی؟نکنه بازم دیر اومدی شرکت؟اگه بازم بگی که دیر اومدی شرکت ، اخراجی ـ ن.......ن......نه نه ف.....ف.....فقط چونکه دیدم زیادن خواستم بیام بپرسم که باید همشون رو امضا بزنم یانه .........خب حالا فعلا بااجازت من برم به کارم برسم ـ باشه بفرما.))باسرعت خودمو به در رسوندم خدارو شکر که نفهمید دیر اومدم وگرنه الان اخراج میشدم و تیفانی می شد معاون!!!
رفتم سراغ دفتر کارم و نشستم و شروع کردم به امضا زدن بعد یه چند دقیقه گوشیم زنگ خورد یک شماره ناشناس بود فک کردم اشتباه زنگ زده یه خاطر همین جواب ندادم،یه بار دیگه هم از همون شماره بهم زنگ زدن و بازم جواب ندادم ولی بار سوم که صدای زنگ گوشیمو شنیدم بیش از حد عصبانی شدم و جواب دادم ـ الو. صداش خیلی برام اشنا بود:الو سلام شما؟ ـ من.................
دیدگاه ها (۱۴)

dark love

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت ۲۸ وقتی به خونه‌ی مادربزرگم رسیدم، از همون دم در صدای ح...

وقتی داداشت ناتنیت بود پارت سومویو تهیونگ رفتیم بار که معامل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط