چشمهایم را عوض کردم ،نگاهم را ...نشدباز هم دیروز ها رد شد
چشمهایم را عوض کردم ،نگاهم را ...نشدباز هم دیروز ها رد شد ولی فردا نشد
می فشارم سر به روی شانه ی تنهایی ام هیچ کس مانند من با رفتنت تنها نشد
شمس را گم کرده ام بی چشم های روشنت نیستی وشعر هایم مثل مولانا نشد
جای خالی تو را حتی غزل هم پر نکرد در غزل فریاد هایم درد هایم جا نشد
گرم آغوشت نبود سرنوشت دستهام اخم آغوشم بدون خنده هایت وا نشد
بعد تو من ماندم ودنیای سرد سنگها مثل مردابی که هرگز قسمتش دریا نشد√√√
می فشارم سر به روی شانه ی تنهایی ام هیچ کس مانند من با رفتنت تنها نشد
شمس را گم کرده ام بی چشم های روشنت نیستی وشعر هایم مثل مولانا نشد
جای خالی تو را حتی غزل هم پر نکرد در غزل فریاد هایم درد هایم جا نشد
گرم آغوشت نبود سرنوشت دستهام اخم آغوشم بدون خنده هایت وا نشد
بعد تو من ماندم ودنیای سرد سنگها مثل مردابی که هرگز قسمتش دریا نشد√√√
- ۸۵۸
- ۰۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط