{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم

‏شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم
تلخ را شیرین سرودم، زشت را زیبا نوشتم

چشم وا کردم به روی زندگی کابوس دیدم
چشم بستم خط به خط کابوس رارویانوشتم
از دل آزرده ام با هیچ کس چیزی نگفتم
بارها از بهره نابرده ام اما نوشتم

تا کسی از چشم هایم شکوه هایم را نخواند
اشک را در پرده پنهان، خنده را پیدا نوشتم

سوختم یک عمر، آهی از لبم آیا شنیدی؟
از دهان خونچکان زخم ها آیا نوشتم؟

سرنوشت خویش را از روز اول دیده بودم
در خیابان های سرد شب من مردراتنهانوشتم.. ..
دیدگاه ها (۱)

زندگی کاش که بر وفق مرادت باشدآنکه از یاد تو را برد ،به یادت...

انسانها شبیه هم عمر نمیکنندیکی زندگی میکند یکی تحمّل..انسانه...

خستگی را زندگی کرده ام ، میخواهم کمی هم زندگی را خسته ک...

خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال توهرچه دارم غیر تنهایی تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط