{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم

‏شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم
تلخ را شیرین سرودم، زشت را زیبا نوشتم

چشم وا کردم به روی زندگی کابوس دیدم
چشم بستم خط به خط کابوس رارویانوشتم
از دل آزرده ام با هیچ کس چیزی نگفتم
بارها از بهره نابرده ام اما نوشتم

تا کسی از چشم هایم شکوه هایم را نخواند
اشک را در پرده پنهان، خنده را پیدا نوشتم

سوختم یک عمر، آهی از لبم آیا شنیدی؟
از دهان خونچکان زخم ها آیا نوشتم؟

سرنوشت خویش را از روز اول دیده بودم
در خیابان های سرد شب من مردراتنهانوشتم.. ..
دیدگاه ها (۱۱)

جان من در دست او دستش به دست دیگریجام من در دست او ، مدهوش و...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

مثل هرشب هوس عشق خودت زدبه سرمچندساعت شده از زندگی ام بیخبرم...

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟یا دری را شده با سر بزنی...

‏شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، ز...

‏شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، ز...

‏شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، ز...

شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، زش...

شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، زش...

تماشای پستای قبلی و از دست ندید....‏شاعرم کردی... بیابان دید...

شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، زش...

شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتمتلخ را شیرین سرودم، زش...

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️شاعرم کردی... بیابان دیدم و در...

شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم تلخ را شیرین سرودم، ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط