{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مسافر خسته ی من بار سفرو بسته بود

مسافر خسته ی من بار سفرو بسته بود
تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود
میخواست که از اینجا بره اما نمیدونست کجا
دلش پراز گلایه بود ولی نمیدونست چرا،ولی نمیدونست چرا . . .
دیدگاه ها (۲)

دخترانه

بر باعث و بانیش لعنت..دهنم آب افتاد

اول لایک کن بعد حستو بنویس..فوشم ندین ها

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

پارت ۸ساعت ۹ و ۳۳ دقیقه ی شب_یونگی:از کلاب برگشتم خونه که دی...

سناریو تک پارتی مویچیرو(درخواستی)موضوع : اعترافتو یکی از هاش...

این سناریو واکنش رو هم برای ۶۰ تایی شدنمون گذاشتم🫂💖۶۰ تایی ش...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.3&چشم....روز عروسی بود مهمونا تو س...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط