{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش هفت ساله بودم

کاش هفت ساله بودم

روی نیمکت چوبی می نشستم

مداد سوسماری در دست

باصدای تو دیکته می نوشتم

تو می گفتی بنویس دلتنگی

من آن را اشتباه می نگاشتم

اخمی بر چهره می نشاندی و من

به جبران

دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
دیدگاه ها (۳)

در حسرت گذشته ماندن، چیزی جز از دست دادن امروز نیستتو فقط یک...

از گرما می نالیماز سرما فرار می کنیمدر جمع، ازشلوغی کلافه می...

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی......

برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم  که میگفت ...

تو...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

پارت دوم | اولین ضربهصبح هنوز کامل شروع نشده بود که لیانا وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط