{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این تقویم را از روی دیوار بردار،بگذار زمان را زندانی کنیم

این تقویم را از روی دیوار بردار،بگذار زمان را زندانی کنیم و اجازه ندهیم این اتفاقات ، چشم در چشم،به این زودی ها تبدیل به یک خاطره شوند.سلام اول را من گفتم یا تو؟! یادم نمی آید اسم همدیگر را خط چندم آن قصه بود که پرسیدیم! تنها به خاطر دارم که تو خندیدی و من دیگر نفهمیدم آخر داستانی که داشتی می خواندی چه شد. چون فقط یک صدا را می شنیدم. صدایی که بیشتر به معجزه شبیه بود . من خوب می دانم که گل ها اگر حرف می زدند لهجه ی تو را داشتند ، حالا بیا لحن حرف زدنت را در این دقایق باقی بگذار و با زبان خودت برایم بنویس که هنوز هم برای بودن در این جهان بهانه هست !بیا از هم بپرسیم چه کردیم که بر دل هم نشستیم...
دیدگاه ها (۱۲)

بگیر فال مرا، من به فال معتقدمبگو، دوباره بگو بر وصال معتقدم...

مطمئنم که روزی چشم از این جهان فرو خواهم بست ... شاید آن روز...

در زمستان گرمم از گرمای تو ...

آن لحظه میرسد که دکتر بگوید مغزم ازکارافتاده وبه هزار علت دا...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

سناریو جونگکوک

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P6جیمین: عااا چیز...

Iove and the moonPart20تقریبا داشیم آماده رفتن میشدیمکوک: مط...

جونگکوکا تو واقعا داره ۲۹ سالت میشه؟ ‌ولی تو هنوز برای ما آر...

پارت چهل‌ویکم | خبرِ صبحگاهیپارک لارااتاق بالاخره ساکت شده ب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p71«نه، نمی‌دونی. مطمئن بودم اگه یه کلمه...

نام: قرارداد نفرتPart:²³جونگکوک هنوز روبه‌روی تابلوی «خروج» ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط