این تقویم را از روی دیوار بردار،بگذار زمان را زندانی کنیم
این تقویم را از روی دیوار بردار،بگذار زمان را زندانی کنیم و اجازه ندهیم این اتفاقات ، چشم در چشم،به این زودی ها تبدیل به یک خاطره شوند.سلام اول را من گفتم یا تو؟! یادم نمی آید اسم همدیگر را خط چندم آن قصه بود که پرسیدیم! تنها به خاطر دارم که تو خندیدی و من دیگر نفهمیدم آخر داستانی که داشتی می خواندی چه شد. چون فقط یک صدا را می شنیدم. صدایی که بیشتر به معجزه شبیه بود . من خوب می دانم که گل ها اگر حرف می زدند لهجه ی تو را داشتند ، حالا بیا لحن حرف زدنت را در این دقایق باقی بگذار و با زبان خودت برایم بنویس که هنوز هم برای بودن در این جهان بهانه هست !بیا از هم بپرسیم چه کردیم که بر دل هم نشستیم...
- ۱.۱k
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط