{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا وحشت تنهایی ام کشت

خدایا وحشت تنهایی ام کشت
کسی با قصه یِ من آشنا نیست
در این عالم ندارم همزبانی
به صد اندوه می نالم روا نیست

شبم طی شد کسی بر در نکوبید
به بالینم چراغی کس نیفروخت
نیامد ماهتابم بر لب بام
دلم از این همه بیگانگی سوخت.

به روی من نمی خندد امیدم
شراب زندگی در ساغرم نیست
نه شعرم می دهد تسکین به حالم
که غیر از اشک غم در دفترم نیست.

بیا ای مرگ جانم بر لب آمد
بیا در کلبه ام شوری بر انگیز
بیا شمعی به بالینم بیافروز
بیا، شعری به تابوتم بیاویز!

دلم در سینه کوبد سر به دیوار
که این مرگ است و بر در میزند مشت
بیا ای همزبان جاودانی،
که امشب وحشت تنهاییم کشت
دیدگاه ها (۹)

حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت بهم شوق یک رابطه با حاشیه ها ری...

استاد فریدون مشیریتو نیستی كه ببینی چگونه پیچیده استطنینِ شع...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

آمدو آتش به جانم كرد و رفت با محبت امتحانم كرد و رفتآمد و رو...

✿کابوس ✿ خدایا، وحشت تنهایی ام کشت، کسی با قصه ئ من آشنا ن...

خدایا، وحشت تنهایی ام کشتکسی با قصۀ من آشنا نیستدر این عالم ...

خدایا، وحشت تنهایی ام کشتکسی با قصۀ من آشنا نیستدر این عالم ...

شبم طی شد، کسی بر در نکوبیدبه بالینم چراغی کس نیفروختنیامد م...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

P60

#پیامک_شهادت #حضرت_فاطمه_علیهاالسلامتقدیر زمانه در تب و تاب ...

یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاستدنیا پل باریکی بین بد و ...

همایون رحیمیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط