آرام تر بزن... ضربان قلب خسته است
آرام تر بزن... ضربان قلب خسته است
جانم! سیاهرگ! شریان قلب خسته است
آهسته تر برو... رگ پایم بریده است
هی !با توام بایست زمان! قلب خسته است
در جستجوی حال و هوای شگفتنم
تکرار شد دوباره خزان قلب خسته است
من بارها« الهه ی ناز »جهان شده ام
از بس شنیدن ساز «بنان» قلب خسته است
این بار شاهرگ...لب تیغ ایستاده است
جانم رسید تا لب جان!قلب خسته است
دیگر به داد فلسفه هایم نمی رسد
از گفته های پیر و جوان قلب خسته است
بر شانه های بی کس شهرم نشسته ام
سخت است درد راز نهان قلب خسته است
این روزها که حضرت دل ناله می کند
قدری سکوت...زخم زبان قلب خسته است
آسوده باش زخم اهانت عمیق نیست
وقتی که نیست چفت دهان !قلب خسته است.
جانم! سیاهرگ! شریان قلب خسته است
آهسته تر برو... رگ پایم بریده است
هی !با توام بایست زمان! قلب خسته است
در جستجوی حال و هوای شگفتنم
تکرار شد دوباره خزان قلب خسته است
من بارها« الهه ی ناز »جهان شده ام
از بس شنیدن ساز «بنان» قلب خسته است
این بار شاهرگ...لب تیغ ایستاده است
جانم رسید تا لب جان!قلب خسته است
دیگر به داد فلسفه هایم نمی رسد
از گفته های پیر و جوان قلب خسته است
بر شانه های بی کس شهرم نشسته ام
سخت است درد راز نهان قلب خسته است
این روزها که حضرت دل ناله می کند
قدری سکوت...زخم زبان قلب خسته است
آسوده باش زخم اهانت عمیق نیست
وقتی که نیست چفت دهان !قلب خسته است.
- ۳.۵k
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط