نجات پروانه
نجات پروانه
🦋🖤پارت ۵
پس بریم رفتیم پایین و به آجوما گفتم میز و بچینه و بعداز ۱ مین نشستیم سرمیز درحال خوردن بودیم
ویو لینا
داشتم به این فکر میکردم که چه شکلی فرار کنم که
تهیونگ: بخورش دیگه
چون حواسم نبود ی لحظه تعجب کردم و
لینا: چیووو؟
ته: صبحونتو دیگه
لینا: آها
ته: فکر کردی منظورم چیه پس
لینا: نه خودم میدونستممم
تهیونگ: بل بل
که یهو دستمو گرفت کشید سمت خودش و افتادم رو پاش
لینا: چی کار میکنی الاغ
تهیونگ: اون موقع قورباغه الان الاغ؟
لینا: همینه که هس
که دستشو برد پشت کمرم و کم فشار اورد که با لباش فاصله کمی پیدا کردم که گفتم
لینا: و اینکه چیز
ته: چی؟
لینا: من دیگه خیلی موندم مرسی از زحمتت میرم دیگه اومدم پاشم که دستش مانعم شد
تهیونگ: مثل اینکه هنوز متوجه نشدی شما اینجا ۱ روز نمیمونی تا وقتی من بخوام میمونی
لینا: بگو آره
ته: آره
لینا: همین الان اجازه دادی من رفتم یهو سرشو برد تو گردنم که همه خدمتکارا روشونو کردن اونور داشتم سعی میکردم ولم کنه که
تهیونگ: اگه علاقه به تنبیه شدن داری ی بار دیگه رو حرف من حرف بزن بیب
خب یه سری قانون ها را باید بهت بگم
۱_بدون اجازه من حق بیرون رفتن رو مطلقا نداری
۲_تو مراسم هایی که میرم همراهم میای به عنوان همسرم
۳_هرکاری که میگم و بدون چون و چرا انجام میدی
۴_اگه فکر فرار کردن و دروغ گفتن به سرت بزنه تنبیه مخصوص خودشو میشی
لینا: چه تنبیهی؟
ته: میتونی امتحانش کنی تا بفهمی😈
لینا: نه ممنون عامم خب حداقل میتونم گوشیمو داشته باشم
از جیب کتش گوشیمو آورد بیرون و
ته: بفرما
لینا: من میخوام الان برم پیش دوستم
ته: وقتی خواستم برم شرکت میرسونمت
لینا: پس برو زودتر آماده شو
ته: و راستی فکر اینکه نخوای بگردی هم نکن چون نمیتونی که نیای گفته باشم کوچولو
لینا: من کوچولو نیستم
تهیونگ: ولی راحت تو بغلم جا میشی
لینا: عههه
رفتم طبقه بالا و در بستم و لباسمو پوشیدم داشتم زیپشو می دادم بالا که..
🦋🖤پارت ۵
پس بریم رفتیم پایین و به آجوما گفتم میز و بچینه و بعداز ۱ مین نشستیم سرمیز درحال خوردن بودیم
ویو لینا
داشتم به این فکر میکردم که چه شکلی فرار کنم که
تهیونگ: بخورش دیگه
چون حواسم نبود ی لحظه تعجب کردم و
لینا: چیووو؟
ته: صبحونتو دیگه
لینا: آها
ته: فکر کردی منظورم چیه پس
لینا: نه خودم میدونستممم
تهیونگ: بل بل
که یهو دستمو گرفت کشید سمت خودش و افتادم رو پاش
لینا: چی کار میکنی الاغ
تهیونگ: اون موقع قورباغه الان الاغ؟
لینا: همینه که هس
که دستشو برد پشت کمرم و کم فشار اورد که با لباش فاصله کمی پیدا کردم که گفتم
لینا: و اینکه چیز
ته: چی؟
لینا: من دیگه خیلی موندم مرسی از زحمتت میرم دیگه اومدم پاشم که دستش مانعم شد
تهیونگ: مثل اینکه هنوز متوجه نشدی شما اینجا ۱ روز نمیمونی تا وقتی من بخوام میمونی
لینا: بگو آره
ته: آره
لینا: همین الان اجازه دادی من رفتم یهو سرشو برد تو گردنم که همه خدمتکارا روشونو کردن اونور داشتم سعی میکردم ولم کنه که
تهیونگ: اگه علاقه به تنبیه شدن داری ی بار دیگه رو حرف من حرف بزن بیب
خب یه سری قانون ها را باید بهت بگم
۱_بدون اجازه من حق بیرون رفتن رو مطلقا نداری
۲_تو مراسم هایی که میرم همراهم میای به عنوان همسرم
۳_هرکاری که میگم و بدون چون و چرا انجام میدی
۴_اگه فکر فرار کردن و دروغ گفتن به سرت بزنه تنبیه مخصوص خودشو میشی
لینا: چه تنبیهی؟
ته: میتونی امتحانش کنی تا بفهمی😈
لینا: نه ممنون عامم خب حداقل میتونم گوشیمو داشته باشم
از جیب کتش گوشیمو آورد بیرون و
ته: بفرما
لینا: من میخوام الان برم پیش دوستم
ته: وقتی خواستم برم شرکت میرسونمت
لینا: پس برو زودتر آماده شو
ته: و راستی فکر اینکه نخوای بگردی هم نکن چون نمیتونی که نیای گفته باشم کوچولو
لینا: من کوچولو نیستم
تهیونگ: ولی راحت تو بغلم جا میشی
لینا: عههه
رفتم طبقه بالا و در بستم و لباسمو پوشیدم داشتم زیپشو می دادم بالا که..
- ۶.۴k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط