{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق رمانتیک من

عشق رمانتیک من
❤😎پارت ۵۶

نوشته: خانوم کوچولو مراقب رفتارت باش اگه به این بامزه بازی هات ادامه بدی قول نمیدم نخورمت

لارا: تو چجوری..

که نوشت لازم نیست بپرسی خودم میگم بنده میتونم شما را به دلایلی ببینم ولی شما قادر به دیدن نیستی

لارا: خو اگه راست میگی الان دارم چی کار میکنم

با دستم نیمی از موهامو که تو صورتم بود رو دادم پشت گوشم که گفت

جیمین: موهاتو دادی عقب

لارا: (پشمامم) دلیل اینکارت چیه؟

جیمین: بعدا میفهمی

لارا: بعدا میفهمی گگگگ مرتیکه چرت و پرت برو بابا

گوشیو خاموش کردم و کمی به چشمام استراحت دادم

ویو هانیل

یه پیامک اومد بازم کردم که

جونگ هی: سلام پرنسس ی پیشنهاد دارم میتونم کاری کنم حال هینا بهتر بشه از این حالت دربیاد

هانیل: تو از کجا میدونی؟

جونگ هی: خبرا زود میچرخه (پوزخند صدا دار)

هانیل: بنال

جونگ هی: یه شبو...

هانیل: عمراا

جونگ هی: میل خودته ولی هروقت خواستی من سرحرفم هستم زنگ بزن

هانیل: تو خواب ببینی

جونگ هی: می‌بینیم
موبایلو خاموش کردم و از اونجایی که تو این وضعیت هر کدوممون تو گوشی باشیم حالمون گرفته میشه گوشیای هینا و لارا گرفتم و گذاشتم تو کیفم

هینا و لارا: چرااا

هانیل:هرچی اعصاب خوردی تو ایناس حق ندارید تا فردا بهشون دست بزنید.

لارا:عه اگه اتفاقی افتاد لازم داریم

هانیل: میدم ولی نمیرید توش باشه؟

هردو: باش

خب رسیدیم بعداز ۱ ساعت چمدون هامون و برداشتیم و تاکسی گرفتیم و رفتیم هتل و ی اتاق ۳ نفره گرفتیم

ویو هانیل

همون موقع هینا رفت تو آغوش تختش از خستگی و فقط خوابید منم لارا رو کشیدم اینطرف و گفتم

هانیل: باید بفهمیم داستان چی بوده

لارا: راست میگی فکر میکنم قبلا که داشتم با جک چت میکردم گفت هکره بهش راجبش میگم میتونه کمکمون کنه

هانیل: اووه اووه جالب شد با جک؟

لارا: فقط چت بود

هانیل: باشه باشه

ویو لارا

زنگ زدم و بعد از ۲ بوق

لارا: سلام میمون آمازونی

جک: سلام فسقلی

لارا: میشه بهمون در رابطه با ی موضوعی کمک کنی؟

جک: چه موضوعی؟

لارا:........(ماجرا رو تعریف میکنه)

جک: عاوو اوکی نفسم

لارا: اهمم

جک: باشه باشه فسقلی

لارا: پس تا بعد بای

جک: بای

(پایان تماس)

رفتم و خبرشو به هانیل دادم و بعدشم ما هم رفتیم به استراحتی بکنیم خسته بودیم جدی جدی.
دیدگاه ها (۱۳)

نجات پروانه🦋🖤پارت ۵پس بریم رفتیم پایین و به آجوما گفتم میز و...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۵۷بعداز ۲ ساعتی ویو لاراچشمامو باز کرد...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۵۵ویو لارا به سمت عمارت جونکوک رفتم و ...

عشق رمانتیک من😎❤️پارت ۵۴رفتم کمی داخل که از گوشه اتاق دیدمشو...

عشق رمانتیک من❤️😎پارت ۵۸رفتیم تو که بلافاصله لارا در و بست ...

عشق رمانتیک من❤😎پارت ۶۳تق تق خدمتکار: خانوم لطفا زودتر تشریف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط