{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم و قصه تنهایی و ناکرده گناهی

منم و قصه تنهایی و ناکرده گناهی
منم و حسرت گیسویی و چشمان سیاهی

چه کنم گر به غلط طی شده جانکاه مسیرم؟
که بیفتاد در این راه نگاهم به نگاهی

همه شب اشک به بالین چو دریای من آید
چه شود گر تو بیایی به ببرم تا به پگاهی

دگرم نیست رفیقی که شود مونس جانم
به جز این اشک نمانده است مرا هیچ پناهی

دل من راهی گمراهی این شام سیاه است
که نمانده ست به جز زلف تو مقصودی و راهی

منم آن کس که به جز شمع نسوزد به فغانم
منم آن طفل که جز عشق


نیاموخت گناهی
دیدگاه ها (۹)

از من مپرس تو را چقدر دوست دارماگر بگویم به اندازه دنیانیستم...

ای چشم خمارین تو و افسانه نازتوی زلف کمندین من و شبهای درازت...

‌ ‌ پیکر مخروبه ام ویران تر از ویرانه هاستروح پرتشویش من دیو...

سجاده گشــودم که بخوانم غزلـــم راسمتی که تویی،عقربه ی قبله ...

الهی چنان کن زرحمت که امشب میان من و تو گناهی نماند  در مغفر...

لبم پر شکایتشبم بی نهایتنه فانوس ماهیالهیدر این تیره شبهانثا...

لبم پـــر شکایتشبم بـی نهایتنه فانوس ماهیالهیدر این تیره شبه...

روسپیدی بود از بخت سیاهی گاهی

شعر با حروف ابجد /شعر عرفانی استاد هجران

متن آهنگ افسانه شیرین از هایدهشب چو در بستم و مست از مي ‌ناب...

رویارویی با زندگی طاقت و توانی میخواهد که در من نیست . من سا...

{مشاهیرکورد_۲}رحیم معینی کرمانشاهی آثار:به یاد کودکی، نگرانم...

وصیت نامه شهید محسن حججی برای بانوی صبرالسلام ای بانوی سلطان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط