سلام عشقای من
سلام عشقای من
حالتون خوبه؟؟ دلم واستون خیلی تنگ شده بود
عاشقتونم زیاد تا
فناتونم
فوفا
پارت 17:
غزل: ل... لوهان.. چیز کرد
کوثر: منم... خانوم شودنمون مووبارکک
من: نچ نچ نچ معلومه شب هاتی داشتید
بیاید بیاید کای گیر داده میگه هیچ درس نمیخونید
با دخترا مشغول درس خوندن شدیم کای هم عین نگهبان ایستاده بود بالا سرمون
واسه کوکو پیام اومد
کوثر یه نگاه به پیام کرد و بعد به کای گفت...
کوکو: هوی... کریس کارت داره
کای رفت
کریس از تو اتاق داد زد : بهش بوگو
کوکو: ام.. چیزه.. میگم.. کای دوست داره
من: خو ب چپ لو
غزل : انتر.. نکبت.. گشاد
من: ^_^ عمته
کوکو: درد... خو کای میخواد با هم باشید
جیغ زدم: چیییییییییی؟؟؟
کوکو: پیچ پیچی
غزل : لئوناردو داوینچی
من:# _#
دست کوثرو گرفتم و دنبال خودم کشوندمش پشت بوم
کای و کریس با دو اومدن
کای به کریس اشاره کرد کوکو رو ببره
کریس؛ عشقم بیا بریم پایین
کوکو: نومویام
کریس: عههههه بیا بریم میگم
کوکو: میخوام ببینم چیکار میکنن
کریس کوکو رو رو دستاش بلند کرد و در حین رفتن گفت...
کریس: فوضول نات مای استایل
کوکو: خو به چپ لو... ولمممم کنننن
کریس کوثرو برد و من و کای تنها شدیم
کای: ببین من...هووووف. خب اینکه با هم باشیم چه عیبی داره؟؟
خواستم برم که دستمو محکم گرفت
کای؛ حرفم تموم نشده
من: ولم کن.. خواهش میکنم...
گریم گرفت
کای: گریه نکن
من: میدونی..هق..اینکه.. عشقت.. هق.. بهت همچین پیشنهادی بده چه حسی داره.... هق... ولی از این بترسی که بعدش چی میشه..
کای محکم دستمو کشید و منو تو آغوشش گرفت
پسش زدم و.....
حالتون خوبه؟؟ دلم واستون خیلی تنگ شده بود
عاشقتونم زیاد تا
فناتونم
فوفا
پارت 17:
غزل: ل... لوهان.. چیز کرد
کوثر: منم... خانوم شودنمون مووبارکک
من: نچ نچ نچ معلومه شب هاتی داشتید
بیاید بیاید کای گیر داده میگه هیچ درس نمیخونید
با دخترا مشغول درس خوندن شدیم کای هم عین نگهبان ایستاده بود بالا سرمون
واسه کوکو پیام اومد
کوثر یه نگاه به پیام کرد و بعد به کای گفت...
کوکو: هوی... کریس کارت داره
کای رفت
کریس از تو اتاق داد زد : بهش بوگو
کوکو: ام.. چیزه.. میگم.. کای دوست داره
من: خو ب چپ لو
غزل : انتر.. نکبت.. گشاد
من: ^_^ عمته
کوکو: درد... خو کای میخواد با هم باشید
جیغ زدم: چیییییییییی؟؟؟
کوکو: پیچ پیچی
غزل : لئوناردو داوینچی
من:# _#
دست کوثرو گرفتم و دنبال خودم کشوندمش پشت بوم
کای و کریس با دو اومدن
کای به کریس اشاره کرد کوکو رو ببره
کریس؛ عشقم بیا بریم پایین
کوکو: نومویام
کریس: عههههه بیا بریم میگم
کوکو: میخوام ببینم چیکار میکنن
کریس کوکو رو رو دستاش بلند کرد و در حین رفتن گفت...
کریس: فوضول نات مای استایل
کوکو: خو به چپ لو... ولمممم کنننن
کریس کوثرو برد و من و کای تنها شدیم
کای: ببین من...هووووف. خب اینکه با هم باشیم چه عیبی داره؟؟
خواستم برم که دستمو محکم گرفت
کای؛ حرفم تموم نشده
من: ولم کن.. خواهش میکنم...
گریم گرفت
کای: گریه نکن
من: میدونی..هق..اینکه.. عشقت.. هق.. بهت همچین پیشنهادی بده چه حسی داره.... هق... ولی از این بترسی که بعدش چی میشه..
کای محکم دستمو کشید و منو تو آغوشش گرفت
پسش زدم و.....
- ۱۵.۱k
- ۲۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط