{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم

اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم
سعادتی ست تو را داشتن که من دارم!

کنار من بِنِشین و بگو چه چاره کنم؟
برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری
برای این همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟

مرا بــه خود بفشار و ببین بــه جای بدن
چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟

به رغم دیدن آرامش تو کم نشده
ارادتــی کــه به آرامش کفن دارم

مرا که وقت غروبم رسیده بدرقه کن
اگرچه با تو امیدی به سر زدن دارم !!
دیدگاه ها (۳)

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصل...

کسی مسافرِ این آخرین قطار نشد کسی که راه بیندازمش سوار نشد! ...

من راز نگاهت را از اینه پرسیدم چشمان نجیبت را از دور پ...

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم کسی انگار می خواهد ز ...

ص ۶۹پریسا متوجه پریشانیم بود ولی همه انهارا به بیماری پدرم م...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط