{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

🍷پارت 49🍷

"میسو"

میدونه کی دوباره تغییر شخصیت میده

"خیلی راحت میتونم مجبورت کنم وای گفتم اینجوری هم امتحان کنم
پوکر نگاش کردم نمیزاره یکم دلم براش بسوزه فورا یکاری میکنه که دلم بخواد خفش کنم
" امشب ازادی"
برگشت و رفت سمت اتاقش نفس حبس شدمو بیرون دادم اداشو درآوردم
"امشب ازادی"
برو گمشو بابا، ساعت دوازده بود من که الان بخوام بخوابم نمیتونم یعنی
بدون قرص خوتب امکان نداره
رفتم تو اشپزخونه تو یخچال دنبال قرص گشتم که بالاخره تونستم بین یه کوه قرص پیداش کنم
با دیدنش دهنم باز موند این دیگه دوزش خیلی بالاست یعنی اینو میخوره خدای من فقط یک چهارم قرص و خوردم وگرنه نمیتونستم بیدار شم
رفتم اتاق یعنی درواقع قفس خودم
رو تخت دراز کشیدم اتفاقی که تو اتاق کوک افتاد
اومد جلو چشمم چشمامو محکم بستم هنوز لب لعنتیشو حس میکردم
به لبم دست زدم که دردم گرفت
پسره ی وحشی

....

رفتم سمت اتاقش ساعت نزدیک هشت بودواقعا که حالا باید اینم من از خواب بیدار کنم؟ برای پیشگیری دو تقه به در زدم که اگه بیدار بود کلمو نخوره
در اتاق و باز کردم و رفتم داخل چشمم خورد بهش لباسشو انداخته بود زمین بالا تنش لخت بود و رو شکمش خوابیده بود
رو عضله هاش استپ زدم لعنتی عجب چیزیه اخه
کلمو تکون دادم، یادت نره میسو باهات چیکار کرد
رفتم سمتش بازم بوی سیگارو الکل میداد
"بیدارشو"
احمق یکی ترو اینجوری صدا کنه بیدار میشی
معلومه که نه، گلومو صاف کردم و اینبار بلند تر گفتم
"بیدار شو ساعت هشته"
بازم تکون نخورد از کلافگی موهامو چنگ زدم، نوک انگشتامو گذاشتم رو شونه لختش دستاشو زیر بالشت گذاشته بود، تکونش دادم
"بیدار شو دیگه"
پوست داغش اذیتم میکرد
"بیدار ش..."
حرفم با برگشتنش قطع شد سریع دستمو برداشتم کلشو برگردوند یکی از چشماش بسته بود و موهای لختش ریخته بود رو پیشونیش خیلی با مزه شده بود، ادم وسوسه میشد دستشو بندازه تو موهاش
منو نگاه کرد که صاف موندم
"ساعت هشته"
_"خوب که چی"
صدای لعنتیش خش دارشده بود
+" خب گفتی ساعت هشت بیدارت کنم"
پوزخند زد و دوباره برگشت دیگه عصبانی شده بودم
رفتم جلو ترو ایندفعه کل دستمو گذاشتم پشتش
+"پاشو ساعت هشتههههه"
یهو برگشت که دستم رد شد و افتادم روش پوستش حسابی داغ بود قلبم شروع کرد تند زدن
برگشتم با چشمای گرد نگاش کردم دستاشو گذاشته بود زیر سرش و با لبخند کج نگام میکرد با اخم بلند شدم و موهامو زدم پشت گوشم
_"یکساعته ساعت هشته نه"
با حرص نگاش کردم بیشعور منو دست میندازه
برگشتم برم که مچمو گرفت کشید هینی کشیدم و چشمامو بستم رو یه جای سفت فرود اومدم، چشمامو باز کردم که گره خورد به چشماش
منو رو پاش نشونده بود تقلا کردم بیام بیرون
+"ولم کن"...

🤭😘😜😜💖💖💖💖💖💖
دیدگاه ها (۲)

🍷پارت 50🍷"میسو"+"ولم کن"بازم وول خوردم دستمو گذاشتم رو سینش ...

🍷پارت 51🍷*جونگ کوک*کل زندگیش تنها بوددیدن کل ادم یهویی سخت ب...

🍷پارت 48🍷"میسو""واسه همون" نیشخند زد و به شکمم نگاه کردمتوجه...

🍷پارت 47🍷"میسو" چرا اینجوری شدم؟ با کلی غذاب خودمو به در رسو...

آرت جدید

Plan Aویو تام: اروم رفتم سمتش جوری که منو نبینه دوتا دستاشو...

Part:49. #ریاست.عشق14:21 سوار هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط