امتحان زندگی
《 امتحان زندگی 》
فصل 2 ) p⁵⁵
صورتش رو به صورت ا،ت نزدیک کرد
یوچان : بهتر یکم رژيم بگیری خیلی چاق شدی
ا،ت که از شدت درد چون اش چشماش روی هم فشار داد و اشک از گوشه چشمش چکید بغض راه گلویش رو بست بود توی این مدت یوچان خیلی اذیت اش کرد بود و هر بار بیشتر خوردش میکرد کسی نبود که از اون وضعیت نجاتش بده و این رو نمیدوست تمام توانش دست یوچان رو هول دادو سیلی محکمی به صورتش زد
که باعث شد صورتش به سمته دیگه بچرخه و دستش روی شونه اش گذاشت و با عصبانیت گفت
ا،ت : برو بیرون از اینجا تا پلیس خبر نکردم
یوچان باعصبانیت صورتش رو سمتش برگردوند
یوچان : تقاص سيلي که بهم زری رو پس،میدی
بعد از این حرف از رستوران خارج شدن
ا،ت پاهاش سست شد و روی صندلی نشست تا کی میتونست این آزار و اذیت هاش رو تحمل کنه خسته بود از هر چیزی توی اين دنيا
ناگهان حرکت بچه رو توی شکمش احساس کرد که لکت میزد دستش روی شکمش گذاشت
ا،ت...تو هم احساس کردی پسرم یه کم دیگه تحمل کن از همه اینا راهت میشیم سرش روی میز گذاشت و به بچه اش حرف میزد که صدای آشنایی به گوشش خورد
دوهی : میدونی که نباید خودتو آنقدر خسته کنی
ا،ت سرش رو بلند کرد که دوهی با لبخند که روی لبش بود به سمتش اومد و کنارش روی صندلی نشست
دوهی : چرا آنقدر خودتو خسته میکنی میدونی این چقدر براش خواهر زادم ضرر داره
ا،ت لبخند کم رنگی زد
ا،ت : میدونم ولی تو که وضعیت منو میدونی بیاد هرچه زودتر از اون خونه برم معلوم نیست وقتی بفهمن که حامله ام چه اتفاقی بیوفته
دوهی دستش روی شونه ا،ت گذاشت
دوهی : ولی تا کیه الان مخفی میکنی دوماه بعد که شکمت بزرگ شد میخواهی چیکار کنی
ا،ت : نمیدونم
مدیر رستوران که یه زن مسن بد اخلاق بود با دیدن این ا،ت بیکار روی میز نشسته به سمتش اومد
.....من بهت حقوق نمیدم که بشینی با دوتات گپ بزنی
ا،ت از روی میز بلند شد
ا،ت : الان برمیگردم سر کارم
دوهی : من دیگه برم مواظب خودت باش
_____________
بعد از اتمام کار کیفش رو برداشت تا از رستوران خارج بشه که با صدای
رئیس اش ایستاد و به سمتش برگشت
......از فردا لازم نیست بیایی سر کار
ا،ت با تعجب به رئیس نگاه کرد
ا،ت : چرا مگه کار اشتباهی کردم
.......یکی از کارمندان شنیده وقتی داشت با دوستت حرف میزدی گفتی که حاملهای و اگه این درست باشه من نمیتونم اجازه بدم اینجا کار کنی
ا،ت : نگران نباش من کارم درست انجام میدم مگه تاحالا اشتباهی ازم سر زده
......نمیتونم مسئولیتت رو قبول کنم یه جای دیگه کار پیدا کن........
فصل 2 ) p⁵⁵
صورتش رو به صورت ا،ت نزدیک کرد
یوچان : بهتر یکم رژيم بگیری خیلی چاق شدی
ا،ت که از شدت درد چون اش چشماش روی هم فشار داد و اشک از گوشه چشمش چکید بغض راه گلویش رو بست بود توی این مدت یوچان خیلی اذیت اش کرد بود و هر بار بیشتر خوردش میکرد کسی نبود که از اون وضعیت نجاتش بده و این رو نمیدوست تمام توانش دست یوچان رو هول دادو سیلی محکمی به صورتش زد
که باعث شد صورتش به سمته دیگه بچرخه و دستش روی شونه اش گذاشت و با عصبانیت گفت
ا،ت : برو بیرون از اینجا تا پلیس خبر نکردم
یوچان باعصبانیت صورتش رو سمتش برگردوند
یوچان : تقاص سيلي که بهم زری رو پس،میدی
بعد از این حرف از رستوران خارج شدن
ا،ت پاهاش سست شد و روی صندلی نشست تا کی میتونست این آزار و اذیت هاش رو تحمل کنه خسته بود از هر چیزی توی اين دنيا
ناگهان حرکت بچه رو توی شکمش احساس کرد که لکت میزد دستش روی شکمش گذاشت
ا،ت...تو هم احساس کردی پسرم یه کم دیگه تحمل کن از همه اینا راهت میشیم سرش روی میز گذاشت و به بچه اش حرف میزد که صدای آشنایی به گوشش خورد
دوهی : میدونی که نباید خودتو آنقدر خسته کنی
ا،ت سرش رو بلند کرد که دوهی با لبخند که روی لبش بود به سمتش اومد و کنارش روی صندلی نشست
دوهی : چرا آنقدر خودتو خسته میکنی میدونی این چقدر براش خواهر زادم ضرر داره
ا،ت لبخند کم رنگی زد
ا،ت : میدونم ولی تو که وضعیت منو میدونی بیاد هرچه زودتر از اون خونه برم معلوم نیست وقتی بفهمن که حامله ام چه اتفاقی بیوفته
دوهی دستش روی شونه ا،ت گذاشت
دوهی : ولی تا کیه الان مخفی میکنی دوماه بعد که شکمت بزرگ شد میخواهی چیکار کنی
ا،ت : نمیدونم
مدیر رستوران که یه زن مسن بد اخلاق بود با دیدن این ا،ت بیکار روی میز نشسته به سمتش اومد
.....من بهت حقوق نمیدم که بشینی با دوتات گپ بزنی
ا،ت از روی میز بلند شد
ا،ت : الان برمیگردم سر کارم
دوهی : من دیگه برم مواظب خودت باش
_____________
بعد از اتمام کار کیفش رو برداشت تا از رستوران خارج بشه که با صدای
رئیس اش ایستاد و به سمتش برگشت
......از فردا لازم نیست بیایی سر کار
ا،ت با تعجب به رئیس نگاه کرد
ا،ت : چرا مگه کار اشتباهی کردم
.......یکی از کارمندان شنیده وقتی داشت با دوستت حرف میزدی گفتی که حاملهای و اگه این درست باشه من نمیتونم اجازه بدم اینجا کار کنی
ا،ت : نگران نباش من کارم درست انجام میدم مگه تاحالا اشتباهی ازم سر زده
......نمیتونم مسئولیتت رو قبول کنم یه جای دیگه کار پیدا کن........
- ۱۴.۰k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط