{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز ناخوداگاه یاد جملات جالب کودکی هام افتادم .

امروز ناخوداگاه یاد جملات جالب کودکی هام افتادم .

کشتم شپش شپش کش شش پا را .

چایی داغه ، دایی چاقه !

سه شیشه شیر ، سه سیر سرشیر.

امشب شب سه شمبه س ، فردا شبم سه شمبه س ، این سه 3 شب اون سه 3 شب هر سه 3 شب سه شمبه س.

سپر جلو ماشین عقبی خورد به سپر عقب ماشین جلویی.

شش سیخ جیگر سیخی شش زار

سربازی سر بازی سرسره بازی سر سرباز سرسره بازی را شکست.

آن مان نماران، دو دو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

دختره این‌جا نشسته گریه می‌کنه زاری می‌کنه از برای من یکی رو بزن!!

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده!...سواد داری؟!!! نچ نچ نچ ، بی سوادی ؟!

ده، بیست، سه پونزده، هزار و شصت و شونزده هر کی میگه شونزده نیست هیفده هیجده نوزده بیست ...

* ماشین مشتی ممدلی نه بوق داره نه صندلی ، صندلی هاش فنر داره، نشستنش خطر داره

* دم دم دم آقای مقدم یک چایی خوردم پولش رو ندادم

* پسرا شیرن مثل شمشیرن ...

یادش بخیر ...
دیدگاه ها (۱)

وقتی قاتل زنش شدی...پارت ششم ویو ا.ت @خب می‌دونی خاله مامان ...

جنون مافیا ☆part30S1☆_خیلی خب قبول+بایذ منو بب. وسی وگرنه گو...

#My_company_model پارت 32ویو بینا یک سال زود گذشت من یه بچه ...

#پارت بیست و ششم#پارت26#رمان تمام_زندگی_منامین هم همون موقعه...

رمان تمنابیسان تیتهتهیه کننده حسین حاجی جمالیقسمت چهل و هفتم...

نجات از بدبختی: پارت2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط