{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر و فرشته و عشق

شاعر و فرشته و عشق


شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته.
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : دیگر تمام شد.
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.
دیدگاه ها (۱)

"و پیامی در راه"روزی خواهم آمد و پیامی خواهم اورددر رگ ها نو...

فاصله                              استادى از شاگردانش پرسید:...

دو روز مانده به پایان جهان...                             دو...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت شانزدهم: برخوردِ سردِ دو برا...

پارت ۱۲

اکسیر عشقشاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...فرشته پری به شاع...

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شا...

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاع...

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط