{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۸۲

پارت ۱۸۲


- تو فقط با من راه بیا ، ببین من تورو چیکارت میکنم نمیزارم یه ضره از اتفاقاتی که افتاده یادت بمونه ، تو فقط بامن راه بیا ، بهم نگاه کن ، محبت کن ، بهم لبخند بزن مثل سابق ....



+ دیوونگیه اگه بخوام بعد از اینهمه اتفاق دل بهت بدم ، عمرا تو اصلا چطور روت شد بیای اینجا وقتی این بلارو سر این پیرمرد اوردی



- من کاری باهاش نکردم


+ کاری نکردی ؟ هه، اون سالم بود ، پیش تو این بلا سرش اومد ، تو این بلارو سرش اوردی تو...


- من هرکاری که کردم بخاطر تو بود یونا ، بخاطر تو ، هیچیز اونطور که تو فکر میکنی نیست...


+برام نقش آدمای نگرانو بازی نکن ، حالم رو بهم میزنی


اینو گفتمو از اتاق بیرون رفتم....


-چرا حرف نمیزنی؟ دلت خوشه که کاری کردی ازم متنفر شه؟


دلم میخواد همینجا تمومش کنم تا نفهمید قراره بعدش چی بشه ، اما خب دلم نمیاد 😂
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۸۳ویو هیونجین :بعد از رفتنش سرمو بین دستام گرفتم و نفس...

پارت ۱۸۵∆ت...تو...ب...بهم...ن...نا...نارو زدی‌....ه..همه ی.....

پارت ۱۸۱- میخوام دیشبو جبران کنم...اول شوک زده بهش نگاه کردم...

پارت ۱۸۰درو باز کردمو رفتم پیشش ، سینی رو رویه میز چوبی گذاش...

True Love②ا/تچشمام رو باز کردم دیدم دور تا دورم سفیده ترسیده...

آخرین دعا 18

رمان

پارت ۳

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:31که یهو ا.ت:"صب...

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط