پارت ۱۸۱
پارت ۱۸۱
- میخوام دیشبو جبران کنم...
اول شوک زده بهش نگاه کردم ، حس میکردم چشمام الان از کاسه درمیاد ، اون ؟ جبران کنه ؟ کمی بعد خنده ای عصبی کردم
+ تو؟ جبران ؟ مطمئنی؟ ببین بسه دیگه اینقدر سرکارم گذاشتی ، به اندازه ی کافی امروز حرصیم کردی حالا هم گمشو بیرون که بد ازت شکارم
- جون خودت که عزیزترین کسمی نمیخواستم دلخورت کنم یا کاری کنم از همین الان ازم بترسی ، فقط دیشب تویه حال خودم نبودم ، مث اون شب، درکم کن یونا، داشتم برای روز عروسیمون لحظه شماری میکردم اما با اون کاری که کردی دیگه نمیتونم بهت اعتماد داشته باشم ، من اخه چیکارت کردم مگه ؟
عزیز ترین کسشم ؟ اگه بودم چرا دیشب اونطوری بی رحمانه بهم تجا*وز کرد ؟
+چیکار مونده که دیگه نکرده باشی با من ها؟ داداشمو که کشتی ، مجبورم کردی تن به خواسته ات بدمو باهات ازدواج کنم ، اقا بزرگو که به این روز انداختی دوستمو هم کشتی بهم تجا*وز کردی ، میفهمی چه غلطی با زندگیم کردی ؟ من این بودم ؟ من اینقدر شکسته بودم ؟ تو من رو، روحم رو ،جسمم رو و قلبمو همرو نابودشون کردی، چطوری میخوای جبرانش کنی ها ؟؟
- میخوام دیشبو جبران کنم...
اول شوک زده بهش نگاه کردم ، حس میکردم چشمام الان از کاسه درمیاد ، اون ؟ جبران کنه ؟ کمی بعد خنده ای عصبی کردم
+ تو؟ جبران ؟ مطمئنی؟ ببین بسه دیگه اینقدر سرکارم گذاشتی ، به اندازه ی کافی امروز حرصیم کردی حالا هم گمشو بیرون که بد ازت شکارم
- جون خودت که عزیزترین کسمی نمیخواستم دلخورت کنم یا کاری کنم از همین الان ازم بترسی ، فقط دیشب تویه حال خودم نبودم ، مث اون شب، درکم کن یونا، داشتم برای روز عروسیمون لحظه شماری میکردم اما با اون کاری که کردی دیگه نمیتونم بهت اعتماد داشته باشم ، من اخه چیکارت کردم مگه ؟
عزیز ترین کسشم ؟ اگه بودم چرا دیشب اونطوری بی رحمانه بهم تجا*وز کرد ؟
+چیکار مونده که دیگه نکرده باشی با من ها؟ داداشمو که کشتی ، مجبورم کردی تن به خواسته ات بدمو باهات ازدواج کنم ، اقا بزرگو که به این روز انداختی دوستمو هم کشتی بهم تجا*وز کردی ، میفهمی چه غلطی با زندگیم کردی ؟ من این بودم ؟ من اینقدر شکسته بودم ؟ تو من رو، روحم رو ،جسمم رو و قلبمو همرو نابودشون کردی، چطوری میخوای جبرانش کنی ها ؟؟
- ۷.۹k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط