{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

True Love②

True Love②

ا/ت
چشمام رو باز کردم دیدم دور تا دورم سفیده ترسیده بودم
یکی دستم رو گرفت
تهیونگ: سلام نگران نباشید من کیم تهیونگ هستم شمارو نجات دادم
ا/ت: اینجا چیکار میکنم من؟
تهیونگ: بیهوش شدید من دیدم گوشیتون خاموشه نتونستم با پدر و مادرتون یا دوست پسرتون تماس بگیرم
ا/ت: من هیچکدوم از اینهارو ندارم
تهیونگ: تنها زندگی میکنید؟
ا/ت: با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی میکنم اما الان دیروقته برم خونه
تهیونگ: چیکار میکنید؟
ا/ت: همینجا میمونم شیفتم تا چند ساعت دیگه شروع میشه
تهیونگ: دکتر هستید؟
ا/ت: نه پرستارم
تهیونگ: پس همکاریم تقریبا، من تراپیستم اگر لازم شد یه تماسی با من بگیرید این کارت
من
ا/ت: ممنون
تهیونگ: خواهش میکنم

چند روز بعد
تهیونگ
تهیونگ: چیزی شده مامان این روزها خیلی نگرانی
م: آره میخوام کاری رو انجام بدم که سالها منتظرشم
تهیونگ: چه کاری؟
م: انتقامم رو از خانواده ی پارک
تهیونگ: مامان بارها در این مورد حرف زدی اما من هیچوقت نفهمیدم منظورت چیه؟
م: پسرم اون خانواده ی عوضی باعث مرگ پدرت شدن اون پیرمرد باعث مرگ پدرت شد باعث ورشکستگی ما و سکته ی پدرت و بدبختی ما شد من این همه سال تلاش کردم
که بتونم کار های انتقامم رو بگیرم
لیا: خاله همه چیز درست میشه
تهیونگ: عزیزم این روزها زیاد بیا اینجا هم من هم مامان دلش برات تنگ میشه
لیا: سعی خودم رو میکنم
م: تهیونگ من جدیم به لیا همه چیز رو گفتم
تهیونگ: که چی؟
م: تو باید بشی بازیگر
تهیونگ: یعنی چی؟
لیا: بذار من بگم ببین عزیزم من دوست ندارم اینکار رو کنی اما باید بگم که بخاطر مامانت و اینکه بتونیم انتقام خون پدرت بگیریم تو فقط باید کاری کنی که یک نفر فکر کنه خیلی عاشقشی و عاشقت بشه
تهیونگ: شما که گفتید پیرمرده یعنی یه پیرمرد عاشق من بشه؟
م: نه عزیزم هدف اصلی ما پیرمرد هست اما ما که نمیتونیم از اول به پیرمرد نزدیک بشیم باید به نوه ی پیرمرد نزدیک بشیم که من اطلاعاتش رو پیدا کردم
تهیونگ: بگو
م: پارک ا/ت ۲۳ ساله پرستار و خانوادش رو از بچگی از دست داده و با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی میکنه و هیچ کس رو نداره
تهیونگ: خب کار من چیه؟
م: تو باید عاشقش بشی و اون هم عاشقش
تهیونگ: 😂شوخی میکنید؟ من عاشقش بشم؟
لیا:آره البته تهیونگ دوست دختر تو من هستم تو فقط باید کاری کنی که فکر کنه دوسش داری بهش نزدیک بشی
تهیونگ: به تهیان بگو
لیا: تهیان زن داره تو سنت به دختره نزدیک تره خوشمیگذره میخندیم
م: آره بخاطر مامانت اینکار رو کن میخوام شکست اون خانواده رو ببینم میخوام اون عاشقت بشه و تو به پدربزرگش نزدیک بشی تمام اطلاعات شرکتش رو جمع کنی و باعث ورشکستگی و شکست عشقی نوه ش بشی
تهیونگ: مامان این چیزهایی که میگی امکان نداره
م: هرکاری که میگم بکن
تهیونگ: باشه فهمیدم
لیا: این عکس دختره
تهیونگ: ببینم صبر کن من این رو میشناسم
لیا: از کجا؟
تهیونگ: بهت گفتم چند روز پیش به یه دختر تو ماشین تجاو**ز شد این همون دخترست من نجاتش دادم
م: واقعا؟
تهیونگ: آره
لیا: عالیه یه آشنایی از قبل هم باهم دارید
م: این که عالیه تو فرشته ی نجاتشی اما تهیونگ این فقط یه بازیه
تهیونگ: میدونم خودم این انتقام رو میگیرم
نگران نباشید


#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
دیدگاه ها (۲۴)

True Love①(عشق واقعی) مکان: بارا/ت:من باید برم خونه دیروقته ...

واییییی این فیک هم تمام شددد👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻نظرتون رو حتما بگید😁😁مید...

part. 24

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط