{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۸۳

پارت ۱۸۳


ویو هیونجین :

بعد از رفتنش سرمو بین دستام گرفتم و نفس های پی در پی عصبی کشیدم و بعداز چند دقیقه سرم و بلند کردمو بهش نگاه کردم


-چرا حرف نمیزنی؟ دلت خوشه که کاری کردی ازم متنفر شه؟ کاش میفهمید چه شیطان صفتی هستی پیرمرد ، هیچوقت نفهمیدم چرا اینقدر ازم تنفر داشتی ، هروقت ازت پرسیدم یکی زدی تو گوشم ، از تو، از بابام ، از اون زن بابای عفریته ام از همتون باید کتک میخوردم ، هی اینکارو ادامه دادید هی ادامش دادید ، اصلا براتون مهم نبود که من فقط یه پسر بچه ی ۴ ساله بودم ، سلامتی اعصاب و روانم براتون مهم نبود از مامانم فاصله گرفتم ، هم به اون و هم به خودم ظلم کردم فقط بخاطر تویه عوضی ، تویه فریبکار همچیمو ازم گرفتی اما دیگه نمیزارم عشقم از دستم بره ،نمیزارم یونارو از چنگم بیرون بکشی ، هر کاری میکنم که عاشقم بشه ، حاضرم زندگیمو با داشتنش معاوضه کنم...


پوزخندی زد

∆ه...هم..همش...ح..حقت...بود...پ..پسره ی‌‌...د... دیوونه



هیون بخشی از گذشته اش رو تعریف کرد
نظرتون راجبش چیه ؟
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱۸۵∆ت...تو...ب...بهم...ن...نا...نارو زدی‌....ه..همه ی.....

پارت ۱۸۶(گزارش شده بود)ویو یونا:مشغول عوض کردن لباسم بودم که...

پارت ۱۸۲- تو فقط با من راه بیا ، ببین من تورو چیکارت میکنم ...

پارت ۱۸۱- میخوام دیشبو جبران کنم...اول شوک زده بهش نگاه کردم...

ستاره دنباله دار پارت:۳۳

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18ات. تو.... تو اونو ک...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۸" در آغوش رویای آبی ات " ...

ازدواج از اجبارChapter:2P:2"ویو الیزابت"رفتم نزدیکش زدم تو گ...

سکوت پیست²Part:⁵با دیدن مرد ترسناک و سیاه پوشی پاهام سست شد ...

ددی خشن من

سایه ای که پدرم بود پارت ۳(من عادت ندارم معمولا ادبی بنویسم ...

ع̲̅ش̲̅ق̲̅ ا̲̅و̲̅ل̲̅، س̲̅ر̲̅ن̲̅و̲̅ش̲̅ت̲̅ آخ̲̅ر̲̅𝑷𝒂𝒓𝒕:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط