{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشموبغل کرده بودم

یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشموبغل کرده بودم

داشتم خاطراتمونو مرور میکردم..

باخودم گفتم الان باکیه؟؟

کجاس؟

چی پوشیده؟.

به عکساش خیره شدم...

دیدم پیام دارم...

نگاه کردم خواستم نخونده پاک کنم چون حوصله ی هیچکی ونداشتم...

اما تاچشمم به فرستنده خورد درجاخشکم زد..

چندبار اسمشو خوندم....

تمام خاطراتش اومد جلوچشمم....

حتی اخرین حرفش که بهم گفت هری...

خواستم پاک کنم اما چشمم به متنش افتاد...

نوشته بود«دوست دارم دیوونه».....

لحنش مثل همون موقعا بود.....

بااین حرفش تمام گذشته رو فراموش کردم ...

نوشتم «منم دوست دارم عشقم»

بالبخند اومدم دکمه ی ارسال وبزنم..
.
.
.
.
.
.
.
.

نوشت«ببخشید اشتباه شد»
دیدگاه ها (۷)

دلتــــــــــنگـــــــی ها گاه از جنس اشــکند .... و گاه از ...

ﻃﻌﻢ ﺗﻠﺦ ﺳﯿﮕﺎﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻠﺦ ﻣﺜﻞ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﻣﺎ ﺗﻠﺦ ﻣ...

همیشــــه بــرایـــم ســوال استـــــــــ :اگــــــر قـــــــ...

این متن خوندن داره یه مادر ،جلو چشم دختر ۲ ساله‌اش با یه مرد...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p15ویو هیونجین اونو با ۱...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

ددی خشن من

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟴تهیونگ نگاهش رو از ویترین ...

*teakook*

✘یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشموبغل کرده بودم ✘✘داشتم خاطرا...

✘یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشموبغل کرده بودم ✘✘داشتم خاطرا...

✘یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشموبغل کرده بودم ✘✘داشتم خاطرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط