{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو بخاطر توپارت

سناریو بخاطر تو/پارت ۷
یهو از جام پریدم.اوراراکا بهم پیام داده بود!

SMS:سلام هانا.منم اوراراکا.ایمیلت رو از مدیر
گرفتم.خواستم بگم من و دخترا امروز فهمیدیم از یه چیزی ناراحتی پس تصمیم گرفتیم واسه شام بریم رستوران.ساعت ۵ خیابون اوهایو منتظریم.بای.

به ساعت نگاه کردم.۳:۵۲بود و من ساعت ۵ قرار داشتم!زود پاشدم و یه لباس شیک پوشیدم.یه پیراهنن سفید با یه کت زرشکی پوشیدم.بعد یه دامن چهارخونه قرمز و سیاه.یه جوراب شلواری سفید هم پوشیدم(مثل مال میتسوری)یه کیف قرمز هم انداختم رو شونه ام در آخر یه کلاه لئوناردی زرشکی که با کت و کفشم ست دربیاد،گذاشتم سرمبعد دویدم سمت در خروجی سریع کفش پوشیدم و درو باز کردم.

مامان هانا:آهای هانا کجا؟

هانا:میرم بیرون.واسه شام با دوستام قرار دارم.(دویدم بیرون)

مادر هانا:کدوم دوستات؟هانا؟ای بابا دختره سر به هوا.

داشتم میدویدم.ساعت ۴:۱۳ بود،کا رسیدم له ایستگاه.سوار اتوبوس شدم و ساعت ۴:۵۱ رسیدم به میدون اوهایو.چشمام دنبال بچه ها می‌گشت که بالاخره جلوی یه رستوران غذای سنتی دیدمشون.دویدم سمتشون.وقتی رسیدم بهشون نفس نفس میزدم.

هانا:سلام بچه ها...ببخشید معطل اتون کردم...

دخترا لبخند زنان"نه دیر نکردی.تازه زود هم رسیدی.بیاین بریم تو.

باهم رفتیم و سر یه میز نشستیم.به ترتیب:من،اوراراکا،آسویی،آخ ببخشید سویو،یائوروزو،مینا و هاکاگوره کنار هم نشستیم.مِنو رو دادن.یائوروزو میگو سوخاری سفارش داد.اوراراکا و هاکاگوره هم رامن سفارش دادن.مینا هم املت برنج.من و سویو(پیروزی بالاخره درست گفتم)هم اونیگیرا سفارش دادیم.گارسون سفارش هارو گرفت و رفت.

حالا فقط ما مونده بودیم.۶تا دختر که فقط من غریب بودم.یهو اوراراکا دستم رو گرفت و فشار داد.احساس گرمای شدیدی تو قلبم احساس کردم.بهش نگاه کردم اونم یه لبخند قد دنیا بهم زد.از همون نگاه میشه فهمید داره میگه"نگران نباش.ما غریبه نیستیم.دشمن هم نیستیم.ما دوستیم..."نا خودآگاه لبخند زدم.

(*خب اینجا یه چیزی باید بگم.من در حالت کلی از اوراراکا نفرت ندارم.فقط وقتی ازش بدم میاد که پول پرست میشه.یا برای میدوریا مزه می‌ریزه.یا کلا میدوریا رو از باکوگو میگیره که در این موقعیت ها بنده ☠ اینکارو باهاش میکنم.ولی تو این داستان قرار نیست اوراراکای پولپرست،مزه ریز یا هر چیز دیگه ای داشته باشیم.قراره فقط اوراراکا یه دوست وفادار باشه*پایان سخنرانی*)

گارسون سفارشامون رو آورد.همه شروع کردیم به خوردن که یائوروزو اون وسط پرسید"هانا تو با کاتسوکی مشکل یا رابطه داری؟"(عه عه یائوروزوی کلک😏)یهو اونیگیرا پرید توگلوم.انگار یه تابلو ورود اونیگیرا ممنون تو گلوم کاشته بودم.هاکاگوره زد پشتم و گفت"سوال بدی پرسید؟"گفتم"نه نه.فقط جا خوردم.راستش نه مشکلی یا رابطه ای ندارم."همه یه آخيش کشیدن.هنگ کردم ولی چیزی نپرسیدم.

غذا که تموم شد دخترا بد ترین اتفاق ممکن رو رقم زدن.نزاشتن پول غذام رو خودم حساب کنم!بعد با یه لبخند پیروز مندانه به سمت من که بیرون وایساده بودم راه افتادن.داشتم حرص میخوردم که یه چیزی به ذهنم رسید.دویدم سمتشون و گفتم"بیاین برین خونه ما!"همه هنگ کردن.خودم میدونم خیلی بدون مقدمه رفتم سر اصل مطلب.گفتم"مامان و بابام یه ساعتی هست رفتن مأموریت.اونا زیاد میرن مأموریت.حالا من یه هفته خونه تنهام.اگه بیاین هم خوشمیگذره هم من دیگه تنها نمیمونم."دخترا یکم فکر کردن بود موافقت کردن.

دخترا:باشه پس ما میرین به مامان و بابامون میگیم و وسایلمون رو جمع میکنیم.بعد میایم.

هانا:باشه.پس آدرس رو برای اوراراکا ایمیل میکنم.

دخترا:باشه

بعد خداحافظی کردیم و رفتیم سمت خونه.یه ذره دیر شده بود و تا اتوبوس بعدی یه ربه مونده بود پس بد خودن گفتم بزار رو هوا معلق بشم و برم.(اگه درخواست ها زیاد باشه یه پارت مخصوص قدرت های هانا میدم)رو هوا معلق شدم و راه افتادم سمت خونه.با خودم گفتم الان اگه کاتسوکی بود میگفت"هوی نفله!تو کی پرواز یاد گرفتی؟!"خنده ریزی کردم و بعد از خودم خجالت کشیدم.آخه دختره کله خراب کاتسوکی وسط آسمون کجا بود؟و زدم تو سر خودم .یعنی خاک عالم بر سرم.با امین کارم تعادلم بهم خورد و شروع کردم سقوط آزاد.تقریبا۴۰۰متر با زمین فاصله داشتم که یهو یکی منو رو هوا قاپید...
(کلامی از نویسنده)
میدونم خراب کردم.😑
نمیخواد به روم بیارین😒
حالا میخوام اذیتتون کنم😁
شرایت پارت بعد:
۲۰ تا لایک/۲۰تا کامنت
تا اینا جمع بشه امتحانات منم تموم میشه🙃
دیدگاه ها (۱۶)

سناریو بخاطر تو/پارت ۸داشتم می‌افتادم که یهو یکی منو رو هوا ...

هعی کودکی...

هورااااااا!

سناریو بخاطر تو/پارت ۶دویدم سمت در.به در که رسیدم بازش کردم ...

پارت ۲ / سناریو:بخاطر توبرای یه لحظه احساس کردم زمان وایساده...

سناریو:بخاطر تو/پارت ۱۰(موقعیت:خانه هانا)(زمان:۵:۴۷)من قبل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط