{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق آمدو شد چو خونم اندر رگ وپوست

عشق آمدو شد چو خونم اندر رگ وپوست
تا کرد مرا تهی وپر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفت
نامیست زمن باقی وباقی همه اوست
دیدگاه ها (۴)

چشمی دارم درو همه صورت دوستبا دیده مرا خوشست چون دوست دراوست...

بیدلان را عیب کردم لاجرم بیدل شدم...

ایدوست ،ایدوست،ایدوستجور تو از آن کشم که روی تو نکوستمردم گو...

عشق آمد و گرد فتنه برجانم ریختعقلم شد،هوش رفت ودانش بگریختزی...

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوستتا کرد مرا تهی و پر کرد ز...

عشق آمد  و شد چو خونم اندر رگ و پوستتا کرد مرا تهی و پر کرد ...

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پر کر...

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوستتا کرد مرا تهی و پر کرد ز...

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوستتا کرد مرا تهی و پر کرد ز...

عشق آمد و شد جانم اندر رگ و پوست / تا کرد مرا تهی و پر کرد ز...

...مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت ‌دیوانۀ عشق تو سر از پا نشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط