{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ،

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
دیدگاه ها (۱)

چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند نه اراده ی د...

ساده لباس بپوش، ساده راه برو، امادر برخورد با دیگران ساده نب...

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس م...

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شودهر لحظه دردی سر بر می‏داردو هر...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

dark life = 20

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط