{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از معلم شنیدم

از معلم شنیدم
صبح روز اول سال
با محبت جمله سازید
اولی قلم تراشید:
من محبت را دوست دارم
دومی تنور دل بتفتید:
مادرم محبت است کلا
سومی که بود دلگیر :
محبت دروغ است
سبط شاعری هجا کرد:
از محبت خارها گل می شود
یک به یک جمل بخواندیم
آخرین نفر زجا خواست
کودکی یتیم
کمرو
جامه اش دریده برتن
صورتش لهیده از غم
فی المثل
بودنش نبود او بود
جمله را چنین شروع کرد:
خدا ما را دوست دارد
یاد دارم بهترین شد
چون معلم گریه می کرد
و می گفت: بچه ها گفتم با محبت جمله سازید .
دیدگاه ها (۲)

بگو چگونه در قاب دفترم توصیفت کنم؟صبر ومهربانیت را چطور در ا...

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست به زندگانی من فرصت جوانی نیس...

روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرد،شیوانا همراه با تعدادی از ...

گله دارم سهرابخانه ی دوست فرو ریخت سرم!مانده ام عشق کجا مدفو...

پارت ۵۴:خاکسپاری رنگین کمان(Rose)چند روز گذشته بود و حالا وق...

🌹 🌹 این داستان واقعی است🌹 🌹 روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموز...

تقدیم به عزیزی از اهل سنت که زحمت کشیده پستی گذاشتن که بیعت ...

١٦٢- دیشب داشتم برای شنوندگان یک برنامه ی رادیویی پیام صوتی ...

رئیس هیأت مدیره آسایشگاه کهریزک گفتگوی زیر در سال ۲۰۰۹ با ا...

مولای من نکند که دلهایمان با شما باشد و شمشیرهایمان بر علیه ...

🌹خلاصه ای از زندگینامه امام حسین(ع)🌹در روز سوم ماه شعبان سال...

شاهرخ دهم آذر ماه ۱۳۳۲ در شهر تهران و در خانواده ای ایرانی ،...

قسمت چهارم:جناب ابوبکر:هرکس دوست دارد به مردی بنگرد که نزد ر...

شاهرخ دهم آذر ماه ۱۳۳۲ در شهر تهران و در خانواده ای ایرانی ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط