"شکوائیه"

"شکوائیه"

به این فکر میکنم که اگر همین حالا قرار باشد همه چیز را رها کنم و پیمانه‌ی مرگ را سر بکشم؛ دل کندن از کدام دارائیم، جان دادن را برایم سخت میکند!؟

شاید حسرت یک استکان چای تازه دم و یک نخ سیگار، روی ایوان وقتی که سرت بر روی سینه‌ی سوخته‌ام آرام گرفته باشد...

اما تو هیچ گاه نبوده‌ای و شاید قرار است حتی حسرتِ داشتن این حسرت را هم به سیاهه‌ی آمال و آرزوهای بعیدم اضافه کنم.‌‌..

هر طور فکر میکنم اگر زبانم لال مادرم نبود ، این من بودم که پی مرگ میگشتم تا تنگ در آغوشش بگیرم...

چیز دیگری در این دنیا میل به ماندنم نمیدهد...

آنطرف اما من و سیاهه‌ی آرزوهایم با خدا حرف ها داریم و امیدواریم جنابشان پاسخ قانع کننده‌ای برایمان داشته باشند...
دیدگاه ها (۸)

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝖾𝗇𝖽𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗋𝗍"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗉𝖺𝗋𝗍: 𝟸 (𝖾𝗇𝖽) 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂𝗇...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

شاهکاری به نام دروغ

اوه،درسته!ناکاهارا چویا،اسمی که به زبون آوردنش قَد قَن بود ح...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎 🪽📖𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این فقط یه جمله‌ست....

My lovely neighbor part : ۸۴

قسمت هفده

پارت: 15 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«واقعاً که نمک‌نشناسن.» تا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط