سفره خدا
سفره خدا
گسترده شد .
از این سر حهان تا ان سوی هستی .
اما ادمها امدند ورفتند .وبفراخور حالشون لقمه ای بر گرفتند .
من هم لقمه ای .
وقتی برگشتم وان لقمه در دستم بود .
ترا مشاهده کردم . . گفتم لقمه با برکت عشق است .می خواهی با تو تقسیم کنم .
.تو چنان سرمست از شادی .
که بوصف هم نیاید .سهمت را بر گرفتی . وتو در دلم نشستی وسهم من شدی .
گسترده شد .
از این سر حهان تا ان سوی هستی .
اما ادمها امدند ورفتند .وبفراخور حالشون لقمه ای بر گرفتند .
من هم لقمه ای .
وقتی برگشتم وان لقمه در دستم بود .
ترا مشاهده کردم . . گفتم لقمه با برکت عشق است .می خواهی با تو تقسیم کنم .
.تو چنان سرمست از شادی .
که بوصف هم نیاید .سهمت را بر گرفتی . وتو در دلم نشستی وسهم من شدی .
- ۴۶
- ۲۷ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط