{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفره خدا

سفره خدا
گسترده شد .
از این سر حهان تا ان سوی هستی .
اما ادمها امدند ورفتند .وبفراخور حالشون لقمه ای بر گرفتند .
من هم لقمه ای .
وقتی برگشتم وان لقمه در دستم بود .
ترا مشاهده کردم . . گفتم لقمه با برکت عشق است .می خواهی با تو تقسیم کنم .
.تو چنان سرمست از شادی .
که بوصف هم نیاید .سهمت را بر گرفتی . وتو در دلم نشستی وسهم من شدی .
دیدگاه ها (۱)

دست ات را به من بدهدست های تو با من آشناستای دیر یافته با تو...

یــار مرا غار مــرا عشق جگرخوار مرایار تویی غـــار تویی خواج...

فرقی نداردچه ساعت از شبانه روز باشدصدایت را که می شنومخورشید...

چقدر بی تو می توان تنهائی چای خورد . خورشید

خداوند به جبرییل گفت:سفره ای پهن کن وبر ان کلمه عشق و هدایت ...

☘ ☘ 📝 #داستان_کوتاه #نور_از_نان_بهتر_است👌 این همه گندم، ای...

هلا ای بزرگ خردمند راد/ درودم زجان بر روان تو باد خردمند دا...

#پارت_۲۱۶ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii برگشتم سمتش. _آرا...

ما قبیله بزرگی بودیممومن به همتنگ هم می نشستیم شبهای سرد،دور...

چراغ اخر ....صادق چوبک ..متحیرم که چه خوانمت.حالا روزی سخن م...

♦️‌تویی که فکر می‌کنی ایران هیچ پیشرفتی نکرده، ایرانِ ما دوم...

دلیل افت بیشتر دانش اموزااستفادع از مربیان بی کیفیت هست

♦️‌پایان اعتراضات ضد نتانیاهو با نماز در میدان تایمز نیویورک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط