{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم


از اون روز به بعد، رفتار تهیونگ تغییر کرده بود و بیشتر بهت نزدیک می‌شد.
هنوز اذیتت می‌کرد، ولی لحنش مهربون‌تر شده بود.

سر کلاس وقتی معلم سوال سختی می‌پرسید، یواشکی جواب رو برات روی برگه می‌نوشت.

توی حیاط، وقتی می‌دید تنها نشستی، کنارت می‌اومد و تظاهر می‌کرد که فقط «تصادفی» از همون‌جا رد می‌شده.

توی راهرو برای اولین بار چترش رو بهت داد.

موقع امتحان، یواشکی برگه‌شو جلوت گذاشت که تقلب کنی.

حتی وقتی یکی از پسرا جلوتو گرفت و خواست اذیتت کنه، تهیونگ محکم جلوش وایستاد و گفت:

«دستتو بکش عقب. اون مال منه.»

اون جمله توی گوش‌هات می‌پیچید.
مال منه؟ یعنی واقعاً تهیونگ…؟

یه روز دفترت رو برداشت و گفت: «بذار ببینم توی این دفترت چی نوشتی. نکنه درباره‌ی من شعر نوشتی؟»

تو با استرس دفتر رو کشیدی، ولی اون بیشتر فشار داد.
بالاخره با خنده دفتر رو برات برگردوند و گفت:

«خیالت راحت. هرچی هم نوشته باشی، فقط من می‌خونم.»

این اذیت‌ها تو رو دیوونه می‌کرد، اما دروغ بود اگه می‌گفتی از ته دل خوشت نمیاد.



---



یه شب جشن مدرسه بود.
همه لباسای رسمی پوشیده بودن.

تو گوشه‌ی سالن ایستاده بودی، حس می‌کردی هیچ‌کس توجهی بهت نداره اما یه‌دفعه تهیونگ با کت‌وشلوار مشکی براق و کراوات شیکش و موهای مرتب جلوت ظاهر شد و گفت:

«می‌رقصی؟»

به سختی دستشو گرفتی اون هم دستت رو محکم گرفت به وسط سالن برد.

وقتی انگشتاش بین انگشتات قفل شدن، حس کردی کل دنیا ساکت شد.

همه داشتن بهتون نگاه می‌کردن، ولی برای تو انگار فقط شما دو نفر وجود داشتین.
آهنگ آرامی پخش می‌شد و اون فقط به چشمات خیره بود سپس خم شد و در گوشت با لحن آرومی که فقط خودت می‌تونستی بشنوی گفت:

«میدونی چرا همیشه اذیتت می‌کردم؟ چون نمی‌خواستم کسی بفهمه چقدر برام خاصی.»

تو بهت‌زده نگاهش کردی.
اشک گوشه‌ی چشمت جمع شد.

اون لبخند زد، دستت رو فشار داد و خیلی آهسته گفت:

«ولی دیگه خسته شدم از قایم کردن. حقیقت اینه که… من عاشقتم.»

هنوز مات و مبهوت حرفاش بودی نمی‌دونستی این حرفش یه اعتراف یا یه اذیت‌کردن دیگر تا اینکه با حرکتی که کرد خشکت زد.



ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

پارت سوم ( اخر )موهات که روی پیشونیت پخش شده بود، کنار زد و ...

درخواستی جونگکوک پارت اول شب مثل یک پرده سیاه بر شهر افتاده ...

درخواستی تهیونگ پارت اول سال آخر دبیرستان بود. مدرسه برای تو...

پارت ششم ( اخر )بعد از قایق‌سواری، یونگی خسته روی ت*خت ولو ش...

سناریو BTS >>>> موضوع :♡ وقتی یک دخترا تو مهمونی میاد اضیتت ...

#سناریودرخواستی #درخواستی وقتی رپر گروه بلک پینک هستی و عاشق...

موضوع:اگه بریم بغل شون و لپشونو گاز بگیریممایکی:وقتی میای بغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط